master disguiser
ماهر در تغییر چهره
skilled disguiser
ماهر در تغییر چهره
be a disguiser
یک تغییر چهره باشید
disguiser's role
نقش تغییر چهره
disguiser appeared
تغییر چهره ظاهر شد
disguiser's mask
ماسک تغییر چهره
disguiser's work
کار تغییر چهره
disguiser pretending
تغییر چهره در حال تظاهر
disguiser's talent
استعداد تغییر چهره
the skilled actor was a brilliant disguiser, fooling everyone at the party.
بازیگر ماهر یک فریبکار درخشان بود و همه را در مهمانی فریب داد.
he was a clever disguiser, blending seamlessly into the crowd.
او یک فریبکار باهوش بود که به طور یکپارچه در میان جمعیت محو میشد.
the spy was a master disguiser, using elaborate costumes and accents.
جاسوس یک فریبکار ماهر بود و از لباسها و لهجههای پیچیده استفاده میکرد.
a good disguiser needs patience and attention to detail.
یک فریبکار خوب به صبر و توجه به جزئیات نیاز دارد.
the children played at being disguisers, dressing up in silly clothes.
کودکان وانمود میکردند که فریبکار هستند و لباسهای احمقانه میپوشیدند.
the company hired a professional disguiser to test security.
شرکت یک فریبکار حرفهای استخدام کرد تا امنیت را آزمایش کند.
she was a natural disguiser, able to change her appearance easily.
او یک فریبکار ذاتی بود و میتوانست به راحتی ظاهر خود را تغییر دهد.
the wildlife photographer used a superb disguiser to get close to the animals.
عکاس حیات وحش از یک فریبکار عالی برای نزدیک شدن به حیوانات استفاده کرد.
he was a convincing disguiser, fooling even his closest friends.
او یک فریبکار قانعکننده بود و حتی نزدیکترین دوستانش را فریب میداد.
the stage magician was a skilled disguiser, creating illusions with his appearance.
یک شعبدهباز صحنه یک فریبکار ماهر بود و با ظاهر خود توهم ایجاد میکرد.
the detective suspected the man was a disguiser working undercover.
مامور پلیس مشکوک بود که آن مرد یک فریبکار است که به صورت مخفیانه کار میکند.
master disguiser
ماهر در تغییر چهره
skilled disguiser
ماهر در تغییر چهره
be a disguiser
یک تغییر چهره باشید
disguiser's role
نقش تغییر چهره
disguiser appeared
تغییر چهره ظاهر شد
disguiser's mask
ماسک تغییر چهره
disguiser's work
کار تغییر چهره
disguiser pretending
تغییر چهره در حال تظاهر
disguiser's talent
استعداد تغییر چهره
the skilled actor was a brilliant disguiser, fooling everyone at the party.
بازیگر ماهر یک فریبکار درخشان بود و همه را در مهمانی فریب داد.
he was a clever disguiser, blending seamlessly into the crowd.
او یک فریبکار باهوش بود که به طور یکپارچه در میان جمعیت محو میشد.
the spy was a master disguiser, using elaborate costumes and accents.
جاسوس یک فریبکار ماهر بود و از لباسها و لهجههای پیچیده استفاده میکرد.
a good disguiser needs patience and attention to detail.
یک فریبکار خوب به صبر و توجه به جزئیات نیاز دارد.
the children played at being disguisers, dressing up in silly clothes.
کودکان وانمود میکردند که فریبکار هستند و لباسهای احمقانه میپوشیدند.
the company hired a professional disguiser to test security.
شرکت یک فریبکار حرفهای استخدام کرد تا امنیت را آزمایش کند.
she was a natural disguiser, able to change her appearance easily.
او یک فریبکار ذاتی بود و میتوانست به راحتی ظاهر خود را تغییر دهد.
the wildlife photographer used a superb disguiser to get close to the animals.
عکاس حیات وحش از یک فریبکار عالی برای نزدیک شدن به حیوانات استفاده کرد.
he was a convincing disguiser, fooling even his closest friends.
او یک فریبکار قانعکننده بود و حتی نزدیکترین دوستانش را فریب میداد.
the stage magician was a skilled disguiser, creating illusions with his appearance.
یک شعبدهباز صحنه یک فریبکار ماهر بود و با ظاهر خود توهم ایجاد میکرد.
the detective suspected the man was a disguiser working undercover.
مامور پلیس مشکوک بود که آن مرد یک فریبکار است که به صورت مخفیانه کار میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید