| جمع | dishtowels |
clean dishtowel
دستمال آشپزخانه تمیز
wet dishtowel
دستمال آشپزخانه خیس
kitchen dishtowel
دستمال آشپزخانه
dry dishtowel
دستمال آشپزخانه خشک
cotton dishtowel
دستمال آشپزخانه پنبهای
folded dishtowel
دستمال آشپزخانه تا شده
colorful dishtowel
دستمال آشپزخانه رنگارنگ
paper dishtowel
دستمال کاغذی
used dishtowel
دستمال آشپزخانه استفاده شده
dish drying dishtowel
دستمال آشپزخانه برای خشک کردن ظرف
i need a clean dishtowel to dry the dishes.
من به یک دستمال سفره تمیز برای خشک کردن بشقابها نیاز دارم.
she used a dishtowel to wipe the countertop.
او از یک دستمال سفره برای تمیز کردن پیشخوان استفاده کرد.
don't forget to hang the dishtowel after using it.
فراموش نکنید که بعد از استفاده از آن دستمال سفره را آویزان کنید.
the dishtowel is stained from cooking.
دستمال سفره به دلیل پخت و پز لکه دار شده است.
he grabbed a dishtowel to clean up the spills.
او یک دستمال سفره برداشت تا نشتها را تمیز کند.
we always keep a dishtowel near the sink.
ما همیشه یک دستمال سفره در کنار سینک نگه میداریم.
the dishtowel is hanging on the oven door.
دستمال سفره روی در فر آویخته است.
she folded the dishtowel neatly before putting it away.
او قبل از گذاشتن آن، دستمال سفره را به طور مرتب تا کرد.
he always uses a dishtowel instead of paper towels.
او همیشه به جای دستمال کاغذی از دستمال سفره استفاده میکند.
the dishtowel is a kitchen essential.
دستمال سفره یک وسیله ضروری آشپزخانه است.
clean dishtowel
دستمال آشپزخانه تمیز
wet dishtowel
دستمال آشپزخانه خیس
kitchen dishtowel
دستمال آشپزخانه
dry dishtowel
دستمال آشپزخانه خشک
cotton dishtowel
دستمال آشپزخانه پنبهای
folded dishtowel
دستمال آشپزخانه تا شده
colorful dishtowel
دستمال آشپزخانه رنگارنگ
paper dishtowel
دستمال کاغذی
used dishtowel
دستمال آشپزخانه استفاده شده
dish drying dishtowel
دستمال آشپزخانه برای خشک کردن ظرف
i need a clean dishtowel to dry the dishes.
من به یک دستمال سفره تمیز برای خشک کردن بشقابها نیاز دارم.
she used a dishtowel to wipe the countertop.
او از یک دستمال سفره برای تمیز کردن پیشخوان استفاده کرد.
don't forget to hang the dishtowel after using it.
فراموش نکنید که بعد از استفاده از آن دستمال سفره را آویزان کنید.
the dishtowel is stained from cooking.
دستمال سفره به دلیل پخت و پز لکه دار شده است.
he grabbed a dishtowel to clean up the spills.
او یک دستمال سفره برداشت تا نشتها را تمیز کند.
we always keep a dishtowel near the sink.
ما همیشه یک دستمال سفره در کنار سینک نگه میداریم.
the dishtowel is hanging on the oven door.
دستمال سفره روی در فر آویخته است.
she folded the dishtowel neatly before putting it away.
او قبل از گذاشتن آن، دستمال سفره را به طور مرتب تا کرد.
he always uses a dishtowel instead of paper towels.
او همیشه به جای دستمال کاغذی از دستمال سفره استفاده میکند.
the dishtowel is a kitchen essential.
دستمال سفره یک وسیله ضروری آشپزخانه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید