dizzies

[ایالات متحده]/ˈdɪziz/
[بریتانیا]/ˈdɪziz/

ترجمه

v. باعث سرگیجه می‌شود
adj. سرگیجه؛ سبک‌سر؛ موجب سرگیجه؛ احمق؛ بی‌معنی

عبارات و ترکیب‌ها

spinning dizzies

سرگیجه چرخان

head dizzies

سرگیجه سر

feel dizzies

احساس سرگیجه

causing dizzies

ایجاد سرگیجه

dizzies arise

سرگیجه ایجاد می‌شود

dizzies hit

سرگیجه ضربه می‌زند

mild dizzies

سرگیجه خفیف

persistent dizzies

سرگیجه مداوم

dizzies intensify

سرگیجه تشدید می‌شود

dizzies fade

سرگیجه محو می‌شود

جملات نمونه

the roller coaster dizzies everyone who rides it.

چرخ‌گردان، هرکسی را که سوار آن می‌شود، سرگیجه می‌دهد.

the fast spinning made her head dizzies.

چرخش سریع باعث سرگیجه او شد.

his dance moves dizzies the audience.

حرکات رقص او باعث سرگیجه تماشاچیان می‌شود.

too much information can dizzies the mind.

اطلاعات زیاد می‌تواند ذهن را سرگیجه دهد.

the bright lights and loud music dizzies the partygoers.

چراغ‌های روشن و موسیقی بلند باعث سرگیجه مهمانان می‌شود.

she felt dizzies after spinning around too quickly.

بعد از چرخیدن خیلی سریع، احساس سرگیجه کرد.

the sudden changes in temperature dizzies my senses.

تغییرات ناگهانی دما حواس من را سرگیجه می‌دهد.

his constant chatter dizzies my thoughts.

حرف‌های مداوم او افکار من را سرگیجه می‌دهد.

the dizzying heights of the mountain made me uneasy.

ارتفاع‌های سرگیجه‌آور کوه مرا مضطرب کرد.

after the long hike, the view dizzies me with its beauty.

بعد از پیاده‌روی طولانی، منظره با زیبایی‌اش من را سرگیجه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید