donnes data
اطلاعات داده
donnes feedback
بازخورد داده
donnes access
دسترسی داده
donnes information
اطلاعات داده
donnes support
حمایت داده
donnes permission
مجوز داده
donnes insight
بینش داده
donnes results
نتایج داده
donnes guidance
راهنمایی داده
donnes update
بهروزرسانی داده
she always donnes a smile when she greets people.
او همیشه لبخند می زند وقتی با مردم خوش و بش می کند.
he donnes a hat to protect himself from the sun.
او برای محافظت از خود در برابر آفتاب، کلاه می گذارد.
they donnes their uniforms before the game starts.
آنها قبل از شروع بازی لباس های متحدالشکل خود را می پوشند.
the artist donnes a unique style in her paintings.
هنرمند در نقاشی های خود یک سبک منحصر به فرد به کار می برد.
he donnes a serious expression during the meeting.
او در طول جلسه یک حالت جدی به خود می گیرد.
she donnes a beautiful dress for the occasion.
او برای این مناسبت یک لباس زیبا به تن می کند.
the chef donnes a white coat while cooking.
سرآشپز در حین آشپزی یک روپوش سفید به تن می کند.
he donnes a pair of glasses to read better.
او برای بهتر دیدن، عینک می گذارد.
she donnes a warm sweater in winter.
او در زمستان یک ژاکت گرم به تن می کند.
they donnes their best outfits for the party.
آنها بهترین لباس های خود را برای مهمانی به تن می کنند.
donnes data
اطلاعات داده
donnes feedback
بازخورد داده
donnes access
دسترسی داده
donnes information
اطلاعات داده
donnes support
حمایت داده
donnes permission
مجوز داده
donnes insight
بینش داده
donnes results
نتایج داده
donnes guidance
راهنمایی داده
donnes update
بهروزرسانی داده
she always donnes a smile when she greets people.
او همیشه لبخند می زند وقتی با مردم خوش و بش می کند.
he donnes a hat to protect himself from the sun.
او برای محافظت از خود در برابر آفتاب، کلاه می گذارد.
they donnes their uniforms before the game starts.
آنها قبل از شروع بازی لباس های متحدالشکل خود را می پوشند.
the artist donnes a unique style in her paintings.
هنرمند در نقاشی های خود یک سبک منحصر به فرد به کار می برد.
he donnes a serious expression during the meeting.
او در طول جلسه یک حالت جدی به خود می گیرد.
she donnes a beautiful dress for the occasion.
او برای این مناسبت یک لباس زیبا به تن می کند.
the chef donnes a white coat while cooking.
سرآشپز در حین آشپزی یک روپوش سفید به تن می کند.
he donnes a pair of glasses to read better.
او برای بهتر دیدن، عینک می گذارد.
she donnes a warm sweater in winter.
او در زمستان یک ژاکت گرم به تن می کند.
they donnes their best outfits for the party.
آنها بهترین لباس های خود را برای مهمانی به تن می کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید