daughters

[ایالات متحده]/[ˈdɔːtərz]/
[بریتانیا]/[ˈdɔːtərz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دختران خانواده‌ی خود؛ نوادگان (مونث); نسل (مونث)

عبارات و ترکیب‌ها

my daughters

دختران من

daughters love

عشق دختران

raising daughters

پرورش دختران

proud daughters

دختران افتخار

daughters' dreams

رویاهای دختران

young daughters

دختران جوان

daughter's future

آینده دختر

daughters working

دختران در حال کار

daughters helping

دختران کمک کردن

daughters' success

موفقیت دختران

جملات نمونه

my daughters love to play with their dolls.

دختران من عاشق بازی کردن با عروسک‌هایشان هستند.

she is incredibly proud of her two daughters.

او به طرز باورنکردنی در مورد دو دخترش افتخار می‌کند.

we are raising our daughters to be independent women.

ما در حال تربیت دخترانمان برای تبدیل شدن به زنان مستقل هستیم.

my daughters inherited their mother's love of reading.

دختران من عشق مادرشان به خواندن را به ارث برده‌اند.

the family celebrated the daughters' graduation with a party.

خانواده جشن فارغ‌التحصیلی دختران را با یک مهمانی جشن گرفتند.

she worries about her daughters' safety constantly.

او دائماً در مورد ایمنی دخترانش نگران است.

he taught his daughters how to ride a bike.

او به دخترانش آموزش داد که چگونه دوچرخه سواری کنند.

the artist painted a portrait of her daughters.

هنرمند پرتره‌ای از دخترانش کشید.

my daughters are passionate about environmental conservation.

دختران من نسبت به حفاظت از محیط زیست علاقه مند هستند.

she encouraged her daughters to pursue their dreams.

او دخترانش را تشویق کرد تا به دنبال رویاهایشان بروند.

the school welcomed the arrival of new daughters to the class.

مدرسه ورود دختران جدید به کلاس را خوش آمد گفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید