doughboy

[ایالات متحده]/ˈdəʊbɔɪ/
[بریتانیا]/ˈdoʊbɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی سرباز، به ویژه پیاده نظام؛ توده‌ای کوچک و گرد از خمیر
Word Forms
جمعdoughboys

عبارات و ترکیب‌ها

doughboy army

ارتش پسر خمیر

doughboy hat

کلاه پسر خمیر

doughboy statue

مجسمه پسر خمیر

doughboy cookie

کیک پسر خمیر

doughboy smile

لبخند پسر خمیر

doughboy dance

رقص پسر خمیر

doughboy figure

تصویر پسر خمیر

doughboy charm

جذابیت پسر خمیر

doughboy style

سبک پسر خمیر

doughboy joke

شوخی پسر خمیر

جملات نمونه

the doughboy was always cheerful and ready to help.

پسر خمیر همیشه شاد و آماده کمک بود.

she baked cookies shaped like a doughboy for the party.

او کوکی هایی به شکل پسر خمیر برای مهمانی پخت.

the doughboy mascot entertained the children at the event.

ماسک پسر خمیر کودکان را در این رویداد سرگرم کرد.

he dressed up as a doughboy for halloween.

او برای هالووین مانند پسر خمیر لباس پوشید.

everyone loved the doughboy's playful personality.

همه از شخصیت بازیگوش پسر خمیر خوششان می آمد.

the doughboy's recipe was a family secret.

دستور العمل پسر خمیر یک راز خانوادگی بود.

in the cartoon, the doughboy always saves the day.

در کارتون، پسر خمیر همیشه روز را نجات می دهد.

they created a new flavor inspired by the doughboy.

آنها یک طعم جدید الهام گرفته از پسر خمیر ایجاد کردند.

the doughboy danced happily in the commercial.

پسر خمیر با خوشحالی در تبلیغ رقصید.

kids love the doughboy because of his cute appearance.

بچه ها پسر خمیر را به دلیل ظاهر جذابش دوست دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید