dragnet operation
عملیات توری
dragnet search
جستجوی توری
dragnet strategy
استراتژی توری
dragnet law
قانون توری
dragnet approach
رویکرد توری
dragnet tactics
تاکتیکهای توری
dragnet team
تیم توری
dragnet plan
برنامه توری
dragnet investigation
تحقیقات توری
dragnet alert
هشدار توری
the police set up a dragnet to catch the suspect.
پلیس برای دستگیری مظنون یک کمربند امنیتی ایجاد کرد.
after the robbery, a dragnet was launched across the city.
پس از سرقت، یک کمربند امنیتی در سراسر شهر به راه انداختند.
they cast a dragnet to find the missing child.
آنها برای یافتن کودک گم شده، یک کمربند امنیتی ایجاد کردند.
the fbi used a dragnet to locate the fugitive.
اف بی آی از یک کمربند امنیتی برای یافتن متواری شده استفاده کرد.
the dragnet operation resulted in multiple arrests.
عملیات کمربند امنیتی منجر به دستگیریهای متعدد شد.
he was caught in the dragnet after the crime spree.
او پس از سلسله جنایتها در کمربند امنیتی گرفتار شد.
the authorities deployed a dragnet to ensure public safety.
مقامات برای حفظ امنیت عمومی یک کمربند امنیتی استقرار دادند.
during the investigation, a dragnet was established around the neighborhood.
در طول تحقیقات، یک کمربند امنیتی در اطراف محله ایجاد شد.
they implemented a dragnet strategy to tackle the drug problem.
آنها یک استراتژی کمربند امنیتی برای مقابله با مشکل مواد مخدر اجرا کردند.
the dragnet extended to neighboring towns in search of clues.
کمربند امنیتی برای یافتن سرنخها به شهرهای همسایه گسترش یافت.
dragnet operation
عملیات توری
dragnet search
جستجوی توری
dragnet strategy
استراتژی توری
dragnet law
قانون توری
dragnet approach
رویکرد توری
dragnet tactics
تاکتیکهای توری
dragnet team
تیم توری
dragnet plan
برنامه توری
dragnet investigation
تحقیقات توری
dragnet alert
هشدار توری
the police set up a dragnet to catch the suspect.
پلیس برای دستگیری مظنون یک کمربند امنیتی ایجاد کرد.
after the robbery, a dragnet was launched across the city.
پس از سرقت، یک کمربند امنیتی در سراسر شهر به راه انداختند.
they cast a dragnet to find the missing child.
آنها برای یافتن کودک گم شده، یک کمربند امنیتی ایجاد کردند.
the fbi used a dragnet to locate the fugitive.
اف بی آی از یک کمربند امنیتی برای یافتن متواری شده استفاده کرد.
the dragnet operation resulted in multiple arrests.
عملیات کمربند امنیتی منجر به دستگیریهای متعدد شد.
he was caught in the dragnet after the crime spree.
او پس از سلسله جنایتها در کمربند امنیتی گرفتار شد.
the authorities deployed a dragnet to ensure public safety.
مقامات برای حفظ امنیت عمومی یک کمربند امنیتی استقرار دادند.
during the investigation, a dragnet was established around the neighborhood.
در طول تحقیقات، یک کمربند امنیتی در اطراف محله ایجاد شد.
they implemented a dragnet strategy to tackle the drug problem.
آنها یک استراتژی کمربند امنیتی برای مقابله با مشکل مواد مخدر اجرا کردند.
the dragnet extended to neighboring towns in search of clues.
کمربند امنیتی برای یافتن سرنخها به شهرهای همسایه گسترش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید