dropsical

[ایالات متحده]/ˈdrɒpsɪkəl/
[بریتانیا]/ˈdrɑːpsɪkəl/

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخص شده با ورم ناشی از تجمع مایع

عبارات و ترکیب‌ها

dropsical condition

وضعیت رقیق

dropsical swelling

تورم رقیق

dropsical symptoms

علائم رقیق

dropsical patient

بیمار رقیق

dropsical fluid

مایع رقیق

dropsical abdomen

شکم رقیق

dropsical limbs

اندام‌های رقیق

dropsical treatment

درمان رقیق

dropsical disease

بیماری رقیق

dropsical signs

نشانه های رقیق

جملات نمونه

the dropsical condition of his legs made it difficult for him to walk.

وضعیت ورمي پاهايش باعث شد راه رفتن برایش دشوار باشد.

she was diagnosed with a dropsical disease that required immediate treatment.

او مبتلا به یک بیماری ورمي تشخیص داده شد که نیاز به درمان فوری داشت.

after the marathon, he felt dropsical and needed to rest.

بعد از ماراتن، او احساس ورم کرد و نیاز به استراحت داشت.

the doctor explained that dropsical symptoms could indicate heart failure.

پزشک توضیح داد که علائم ورمي ممکن است نشان دهنده نارسایی قلبی باشد.

she noticed her dropsical fingers after a long flight.

او متوجه ورم انگشتانش بعد از یک پرواز طولانی شد.

he was treated for dropsical swelling in his abdomen.

او برای ورم ورمي در شکمش درمان شد.

the dropsical state of the patient raised concerns among the nurses.

وضعیت ورمي بیمار باعث نگرانی پرستاران شد.

dietary changes helped reduce her dropsical symptoms.

تغییرات رژیمی به کاهش علائم ورمي او کمک کرد.

he felt dropsical after consuming too much salt.

او بعد از مصرف زیاد نمک احساس ورم کرد.

doctors often recommend diuretics for dropsical patients.

پزشکان اغلب داروهای ادرارآور را برای بیماران ورمي توصیه می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید