druggie friend
دوست معتاد
druggie lifestyle
سبک زندگی مصرفکننده مواد مخدر
druggie behavior
رفتار مصرفکننده مواد مخدر
druggie habit
عادت مصرف مواد مخدر
druggie culture
فرهنگ مصرفکنندگان مواد مخدر
druggie issues
مشکلات مصرفکنندگان مواد مخدر
druggie friends
دوستان مصرفکننده مواد مخدر
druggie scene
صحنه مصرف مواد مخدر
druggie slang
اصطلاحات مصرفکنندگان مواد مخدر
druggie life
زندگی مصرفکننده مواد مخدر
he used to be a druggie before he turned his life around.
او قبلاً یک مصرفکننده مواد مخدر بود اما زندگی خود را تغییر داد.
many people view a druggie as a lost cause.
بسیاری از مردم یک مصرفکننده مواد مخدر را به عنوان یک فرد بیامید میبینند.
she is trying to help her brother, who is a druggie.
او سعی میکند به برادرش که یک مصرفکننده مواد مخدر است کمک کند.
the community organized a support group for druggies.
جامعه یک گروه حمایتی برای مصرفکنندگان مواد مخدر سازماندهی کرد.
he lost his job because he was labeled a druggie.
او شغل خود را از دست داد زیرا به عنوان یک مصرفکننده مواد مخدر شناخته میشد.
it's sad how society often stigmatizes druggies.
متاسفانه، جامعه اغلب مصرفکنندگان مواد مخدر را مورد انگشتنمایی قرار میدهد.
she has been in and out of rehab for being a druggie.
او به دلیل مصرف مواد مخدر بارها وارد و خارج از کلینیک ترک اعتیاد شده است.
he was once a druggie, but now he advocates for recovery.
او زمانی یک مصرفکننده مواد مخدر بود، اما اکنون از بهبودی حمایت میکند.
the documentary shed light on the struggles of druggies.
مستند، نور افکنی بر مشکلات مصرفکنندگان مواد مخدر کرد.
she wrote a book about her experiences as a former druggie.
او کتابی در مورد تجربیات خود به عنوان یک مصرفکننده سابق مواد مخدر نوشت.
druggie friend
دوست معتاد
druggie lifestyle
سبک زندگی مصرفکننده مواد مخدر
druggie behavior
رفتار مصرفکننده مواد مخدر
druggie habit
عادت مصرف مواد مخدر
druggie culture
فرهنگ مصرفکنندگان مواد مخدر
druggie issues
مشکلات مصرفکنندگان مواد مخدر
druggie friends
دوستان مصرفکننده مواد مخدر
druggie scene
صحنه مصرف مواد مخدر
druggie slang
اصطلاحات مصرفکنندگان مواد مخدر
druggie life
زندگی مصرفکننده مواد مخدر
he used to be a druggie before he turned his life around.
او قبلاً یک مصرفکننده مواد مخدر بود اما زندگی خود را تغییر داد.
many people view a druggie as a lost cause.
بسیاری از مردم یک مصرفکننده مواد مخدر را به عنوان یک فرد بیامید میبینند.
she is trying to help her brother, who is a druggie.
او سعی میکند به برادرش که یک مصرفکننده مواد مخدر است کمک کند.
the community organized a support group for druggies.
جامعه یک گروه حمایتی برای مصرفکنندگان مواد مخدر سازماندهی کرد.
he lost his job because he was labeled a druggie.
او شغل خود را از دست داد زیرا به عنوان یک مصرفکننده مواد مخدر شناخته میشد.
it's sad how society often stigmatizes druggies.
متاسفانه، جامعه اغلب مصرفکنندگان مواد مخدر را مورد انگشتنمایی قرار میدهد.
she has been in and out of rehab for being a druggie.
او به دلیل مصرف مواد مخدر بارها وارد و خارج از کلینیک ترک اعتیاد شده است.
he was once a druggie, but now he advocates for recovery.
او زمانی یک مصرفکننده مواد مخدر بود، اما اکنون از بهبودی حمایت میکند.
the documentary shed light on the struggles of druggies.
مستند، نور افکنی بر مشکلات مصرفکنندگان مواد مخدر کرد.
she wrote a book about her experiences as a former druggie.
او کتابی در مورد تجربیات خود به عنوان یک مصرفکننده سابق مواد مخدر نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید