drynesses

[ایالات متحده]/ˈdraɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈdraɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت خشک بودن؛ کمبود گرما یا اشتیاق؛ عدم رطوبت یا علاقه

عبارات و ترکیب‌ها

extreme drynesses

خشک‌شدگی‌های شدید

persistent drynesses

خشک‌شدگی‌های مداوم

seasonal drynesses

خشک‌شدگی‌های فصلی

unusual drynesses

خشک‌شدگی‌های غیرمعمول

environmental drynesses

خشک‌شدگی‌های محیطی

skin drynesses

خشک‌شدگی‌های پوستی

air drynesses

خشک‌شدگی‌های هوایی

climate drynesses

خشک‌شدگی‌های اقلیمی

regional drynesses

خشک‌شدگی‌های منطقه‌ای

agricultural drynesses

خشک‌شدگی‌های کشاورزی

جملات نمونه

drynesses can lead to various skin issues.

خشکی‌ها می‌توانند منجر به مشکلات پوستی مختلف شوند.

the drynesses of the desert were overwhelming.

خشکی‌های صحرا طاقت‌فرسا بودند.

different plants can survive in various drynesses.

گیاهان مختلف می‌توانند در خشکی‌های مختلف زنده بمانند.

she complained about the drynesses in her throat.

او در مورد خشکی گلویش شکایت کرد.

extreme drynesses can affect our health.

خشکی‌های شدید می‌توانند بر سلامتی ما تأثیر بگذارند.

we need to address the drynesses in our climate.

ما باید به خشکی‌های آب و هوای خود رسیدگی کنیم.

drynesses in the air can cause discomfort.

خشکی هوا می‌تواند باعث ناراحتی شود.

her skin showed signs of drynesses after the winter.

پوست او بعد از زمستان علائمی از خشکی نشان داد.

hydration is essential to combat drynesses.

هیدراتاسیون برای مقابله با خشکی ضروری است.

they studied the effects of drynesses on crops.

آنها اثرات خشکی بر محصولات کشاورزی را مطالعه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید