dumdum

[ایالات متحده]/ˈdʌm.dʌm/
[بریتانیا]/ˈdʌm.dʌm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی گلوله که در زمان برخورد گسترش می‌یابد و آسیب شدیدی ایجاد می‌کند
Word Forms
جمعdumdums

عبارات و ترکیب‌ها

dumdum bullet

گلوله دام دام

dumdum effect

اثر دام دام

dumdum joke

جک دام دام

dumdum style

سبک دام دام

dumdum head

سر دام دام

dumdum game

بازی دام دام

dumdum laugh

خنده دام دام

dumdum song

آهنگ دام دام

dumdum theory

تئوری دام دام

dumdum moment

لحظه دام دام

جملات نمونه

he always acts like a dumdum during meetings.

او همیشه در جلسات مثل یک احمق رفتار می‌کند.

don't be a dumdum; think before you speak.

احمقانه رفتار نکن؛ قبل از صحبت کردن فکر کن.

she called him a dumdum for forgetting her birthday.

او او را به خاطر فراموش کردن تولدش احمق خطاب کرد.

he's such a dumdum when it comes to math.

وقتی صحبت از ریاضیات می‌شود، او واقعاً احمق است.

stop being a dumdum and pay attention.

احمقانه بودن را متوقف کن و توجه کن.

my friend can be a dumdum sometimes, but i love him anyway.

دوست من گاهی اوقات می‌تواند احمق باشد، اما من با این وجود دوستش دارم.

he made a dumdum mistake by not checking the facts.

او با بررسی نکردن حقایق یک اشتباه احمقانه مرتکب شد.

why did you do that? you really are a dumdum!

چرا این کار را کردی؟ تو واقعاً احمق هستی!

sometimes i feel like a dumdum for not understanding.

گاهی اوقات احساس می‌کنم به خاطر نفهمیدن احمق به نظر می‌رسم.

don't be a dumdum; just follow the instructions.

احمقانه رفتار نکن؛ فقط دستورالعمل‌ها را دنبال کن.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید