dynamo

[ایالات متحده]/'daɪnəməʊ/
[بریتانیا]/'daɪnəmo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که برق تولید می‌کند، به ویژه یک ژنراتور جریان مستقیم.

جملات نمونه

she was a dynamo in London politics.

او یک نیروی محرکه در سیاست لندن بود.

a vice president who was the real dynamo of the corporation.

یک معاون رئیس‌جمهور که واقعاً نیروی محرکه شرکت بود.

Evolving process of hub dynamo which used in bicycle is presented. The performance of magnetite viz. ferrimagnetism or NdFeB is analyzed. The prospect of marketing is viewed.

فرآیند تکاملی دایناموی مرکزی که در دوچرخه استفاده می شود ارائه شده است. عملکرد مغناطیت، به عنوان مثال فرومغناطیس یا NdFeB تجزیه و تحلیل می شود. چشم انداز بازاریابی مورد بررسی قرار می گیرد.

During his emerging days at Dynamo Kiev, Andriy Shevchenko was force-fed a vile nicotine-based solution which gruesomely cured his teenage addiction to cigarettes.

در دوران اوج او در دینامو کی‌یف، آندری شوچنکو به اجبار یک محلول مبتنی بر نیکوتین بسیار ناپسند مصرف کرد که به طرز وحشتناکی اعتیاد او به سیگار را در نوجوانی درمان کرد.

He is a dynamo of energy, always on the go.

او یک نیروی محرکه انرژی است، همیشه در حال حرکت.

The dynamo powered the lights in the old farmhouse.

دینامو برق چراغ های خانه روستایی قدیمی را تامین می کرد.

She's a real dynamo when it comes to organizing events.

او در سازماندهی رویدادها واقعاً یک نیروی محرکه است.

The team captain is the dynamo that keeps the players motivated.

سرمربی نیروی محرکه ای است که بازیکنان را با انگیزه نگه می دارد.

The dynamo behind the successful project was the dedicated team.

نیروی محرکه پشت پروژه موفق تیم اختصاصی بود.

Her enthusiasm is like a dynamo that energizes everyone around her.

اشتیاق او مانند یک نیروی محرکه است که همه را در اطرافش پرانرژی می کند.

The dynamo of creativity within the group led to innovative solutions.

نیروی محرکه خلاقیت در گروه منجر به راه حل های نوآورانه شد.

The dynamo of the economy is small businesses.

نیروی محرکه اقتصاد کسب و کارهای کوچک است.

The dynamo of the team's defense made it difficult for the opposing team to score.

نیروی محرکه دفاع تیم باعث شد برای تیم حریف گلزنی کردن دشوار باشد.

She's a dynamo in the kitchen, whipping up delicious meals in no time.

او در آشپزخانه یک نیروی محرکه است و در مدت کوتاهی غذاهای خوشمزه درست می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید