eclipses

[ایالات متحده]/ɪˈklɪpsɪz/
[بریتانیا]/ɪˈklɪpsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n.(جمع) پدیده‌های خورشیدی یا قمری؛ ناپدید شدن؛ از دست دادن اهمیت؛ (جمع) کسوف‌ها در زبان‌شناسی؛ حذف‌ها
v. باعث کسوف شدن؛ تار کردن؛ کمتر مهم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

total eclipses

خُلسه‌های کامل

lunar eclipses

خُلسه‌های ماه قمری

solar eclipses

خُلسه‌های خورشیدی

partial eclipses

خُلسه‌های جزئی

eclipses occur

خُلسه‌ها رخ می‌دهند

eclipses seen

خُلسه‌های دیده شده

eclipses explained

خُلسه‌ها توضیح داده شده‌اند

eclipses predicted

خُلسه‌ها پیش‌بینی شده‌اند

eclipses observed

خُلسه‌های مشاهده شده

eclipses timeline

جدول زمانی خُلسه‌ها

جملات نمونه

the solar eclipses are a breathtaking sight.

خُروْش‌های خورشیدی صحنه‌ای نفس‌گیر هستند.

many cultures have myths about lunar eclipses.

فرهنگ‌های بسیاری اسطوره‌هایی دربارهٔ خسوف ماه دارند.

scientists study eclipses to understand celestial mechanics.

دانشمندان برای درک مکانیک سماوی، خسوف‌ها را مطالعه می‌کنند.

eclipses can influence animal behavior.

خسوف‌ها می‌توانند بر رفتار حیوانات تأثیر بگذارند.

people gather to watch solar eclipses with special glasses.

افراد برای تماشای خُروْش‌های خورشیدی با عینک‌های مخصوص جمع می‌شوند.

photographers love to capture images of eclipses.

عکاسان عاشق ثبت تصاویر خسوف‌ها هستند.

eclipses have been recorded throughout history.

خسوف‌ها در طول تاریخ ثبت شده‌اند.

some believe that eclipses bring bad luck.

برخی معتقدند که خسوف‌ها بدشانسی می‌آورند.

during eclipses, the sky can become unusually dark.

در طول خسوف، آسمان می‌تواند به طور غیرمعمولی تاریک شود.

children learn about eclipses in science classes.

کودکان در کلاس‌های علوم دربارهٔ خسوف‌ها یاد می‌گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید