emasculation

[ایالات متحده]/ɪˌmæskjʊˈleɪʃən/
[بریتانیا]/ɪˌmæskjʊˈleɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل برداشتن اندام‌های تولید مثل مردانه؛ حالت محروم بودن از قدرت یا انرژی؛ ضعف یا کمبود مردانگی

عبارات و ترکیب‌ها

social emasculation

کاستی اجتماعی

emotional emasculation

کاستی عاطفی

cultural emasculation

کاستی فرهنگی

masculine emasculation

کاستی مردانه

political emasculation

کاستی سیاسی

economic emasculation

کاستی اقتصادی

symbolic emasculation

کاستی نمادین

sexual emasculation

کاستی جنسی

psychological emasculation

کاستی روانشناختی

systematic emasculation

کاستی سیستماتیک

جملات نمونه

his constant criticism led to the emasculation of his confidence.

نقد مداوم او منجر به تضعیف اعتماد به نفس او شد.

emasculation can affect a man's mental health significantly.

کاهش مردانگی می تواند به طور قابل توجهی بر سلامت روان مردان تأثیر بگذارد.

the emasculation of traditional roles has sparked debate.

کاهش نقش های سنتی باعث ایجاد بحث و جدل شده است.

he felt a sense of emasculation after losing his job.

او پس از از دست دادن شغلش احساس کاهش مردانگی کرد.

society's view on masculinity can lead to feelings of emasculation.

دیدگاه جامعه نسبت به مردانگی می تواند منجر به احساس کاهش مردانگی شود.

emasculation in relationships can cause significant emotional distress.

کاهش مردانگی در روابط می تواند باعث ناراحتی عاطفی قابل توجهی شود.

he struggled with the emasculation of his identity.

او با کاهش هویت خود دست و پنجه نرم کرد.

many men fear emasculation in modern society.

بسیاری از مردان از کاهش مردانگی در جامعه مدرن می ترسند.

the film explores themes of emasculation and vulnerability.

این فیلم مضامین کاهش مردانگی و آسیب پذیری را بررسی می کند.

emasculation can lead to a crisis of masculinity.

کاهش مردانگی می تواند منجر به بحران مردانگی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید