epilogs

[ایالات متحده]/ˈɛpɪlɒg/
[بریتانیا]/ˈɛpɪlɑg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخش پایانی یک اثر ادبی؛ قسمت نهایی یک سخنرانی یا اجرا؛ یک اضافه کوتاه در انتهای یک کتاب

عبارات و ترکیب‌ها

final epilog

نتیجه‌گیری نهایی

story epilog

نتیجه‌گیری داستان

brief epilog

نتیجه‌گیری مختصر

closing epilog

نتیجه‌گیری پایانی

narrative epilog

نتیجه‌گیری روایی

personal epilog

نتیجه‌گیری شخصی

dramatic epilog

نتیجه‌گیری دراماتیک

poetic epilog

نتیجه‌گیری شاعرانه

literary epilog

نتیجه‌گیری ادبی

concluding epilog

نتیجه‌گیری پایانی

جملات نمونه

the epilog of the book provided a satisfying conclusion.

نتیجه‌گیری کتاب در قالب یک پسوند، نتیجه‌گیری رضایت‌بخشی ارائه داد.

in the epilog, the author reflects on the main themes.

در پسوند، نویسنده در مورد مضامین اصلی تأمل می‌کند.

many readers appreciate a well-written epilog.

بسیاری از خوانندگان از یک پسوند خوب نوشته‌شده قدردانی می‌کنند.

the epilog revealed what happened to the characters.

پسوند نشان داد که با شخصیت‌ها چه اتفاقی افتاد.

she wrote an epilog to summarize the events.

او پسوندی برای خلاصه کردن وقایع نوشت.

the epilog served as a bridge to the sequel.

پسوند به عنوان پلی به دنباله‌داستان عمل کرد.

he included an epilog to tie up loose ends.

او پسوندی را برای بستن نقاط پایانی گره‌دار قرار داد.

the epilog was unexpected but fitting for the story.

پسوند غیرمنتظره بود اما برای داستان مناسب بود.

readers often skip the epilog, but it adds value.

خوانندگان اغلب پسوند را رد می‌کنند، اما ارزش دارد.

in the epilog, the narrative takes a surprising turn.

در پسوند، روایت مسیری غیرمنتظره را طی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید