final epilog
نتیجهگیری نهایی
story epilog
نتیجهگیری داستان
brief epilog
نتیجهگیری مختصر
closing epilog
نتیجهگیری پایانی
narrative epilog
نتیجهگیری روایی
personal epilog
نتیجهگیری شخصی
dramatic epilog
نتیجهگیری دراماتیک
poetic epilog
نتیجهگیری شاعرانه
literary epilog
نتیجهگیری ادبی
concluding epilog
نتیجهگیری پایانی
the epilog of the book provided a satisfying conclusion.
نتیجهگیری کتاب در قالب یک پسوند، نتیجهگیری رضایتبخشی ارائه داد.
in the epilog, the author reflects on the main themes.
در پسوند، نویسنده در مورد مضامین اصلی تأمل میکند.
many readers appreciate a well-written epilog.
بسیاری از خوانندگان از یک پسوند خوب نوشتهشده قدردانی میکنند.
the epilog revealed what happened to the characters.
پسوند نشان داد که با شخصیتها چه اتفاقی افتاد.
she wrote an epilog to summarize the events.
او پسوندی برای خلاصه کردن وقایع نوشت.
the epilog served as a bridge to the sequel.
پسوند به عنوان پلی به دنبالهداستان عمل کرد.
he included an epilog to tie up loose ends.
او پسوندی را برای بستن نقاط پایانی گرهدار قرار داد.
the epilog was unexpected but fitting for the story.
پسوند غیرمنتظره بود اما برای داستان مناسب بود.
readers often skip the epilog, but it adds value.
خوانندگان اغلب پسوند را رد میکنند، اما ارزش دارد.
in the epilog, the narrative takes a surprising turn.
در پسوند، روایت مسیری غیرمنتظره را طی میکند.
final epilog
نتیجهگیری نهایی
story epilog
نتیجهگیری داستان
brief epilog
نتیجهگیری مختصر
closing epilog
نتیجهگیری پایانی
narrative epilog
نتیجهگیری روایی
personal epilog
نتیجهگیری شخصی
dramatic epilog
نتیجهگیری دراماتیک
poetic epilog
نتیجهگیری شاعرانه
literary epilog
نتیجهگیری ادبی
concluding epilog
نتیجهگیری پایانی
the epilog of the book provided a satisfying conclusion.
نتیجهگیری کتاب در قالب یک پسوند، نتیجهگیری رضایتبخشی ارائه داد.
in the epilog, the author reflects on the main themes.
در پسوند، نویسنده در مورد مضامین اصلی تأمل میکند.
many readers appreciate a well-written epilog.
بسیاری از خوانندگان از یک پسوند خوب نوشتهشده قدردانی میکنند.
the epilog revealed what happened to the characters.
پسوند نشان داد که با شخصیتها چه اتفاقی افتاد.
she wrote an epilog to summarize the events.
او پسوندی برای خلاصه کردن وقایع نوشت.
the epilog served as a bridge to the sequel.
پسوند به عنوان پلی به دنبالهداستان عمل کرد.
he included an epilog to tie up loose ends.
او پسوندی را برای بستن نقاط پایانی گرهدار قرار داد.
the epilog was unexpected but fitting for the story.
پسوند غیرمنتظره بود اما برای داستان مناسب بود.
readers often skip the epilog, but it adds value.
خوانندگان اغلب پسوند را رد میکنند، اما ارزش دارد.
in the epilog, the narrative takes a surprising turn.
در پسوند، روایت مسیری غیرمنتظره را طی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید