epiphenomenon

[ایالات متحده]/ˌepɪfəˈnɒmɪnən/
[بریتانیا]/ˌɛpɪfəˈnɑːmɪnən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پدیده اضافی که در کنار یک پدیده اولیه اتفاق می‌افتد؛ یک علامت یا وضعیت همراه؛ یک علامت تصادفی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

epiphenomenon of thought

پی‌نوشت

social epiphenomenon

پی‌نوشت اجتماعی

epiphenomenon of culture

پی‌نوشت فرهنگ

epiphenomenon in psychology

پی‌نوشت در روانشناسی

epiphenomenon of behavior

پی‌نوشت رفتار

epiphenomenon of language

پی‌نوشت زبان

epiphenomenon of society

پی‌نوشت جامعه

epiphenomenon in biology

پی‌نوشت در زیست‌شناسی

cultural epiphenomenon

پی‌نوشت فرهنگی

epiphenomenon of emotions

پی‌نوشت احساسات

جملات نمونه

the pain was just an epiphenomenon of the underlying condition.

درد فقط یک پدیده‌ی فرعی از وضعیت اساسی بود.

many argue that consciousness is an epiphenomenon of brain activity.

بسیاری استدلال می‌کنند که آگاهی یک پدیده‌ی فرعی از فعالیت مغز است.

in philosophy, epiphenomenon often refers to secondary effects.

در فلسفه، پدیده‌ی فرعی اغلب به اثرات ثانوی اشاره دارد.

his achievements were seen as an epiphenomenon of his hard work.

موفوریت‌های او را به عنوان یک پدیده‌ی فرعی از تلاش‌های سخت او می‌دیدند.

the debate continues over whether free will is an epiphenomenon.

بحث در مورد اینکه اراده آزاد یک پدیده‌ی فرعی است ادامه دارد.

he dismissed the idea that happiness is merely an epiphenomenon of success.

او ایده اینکه خوشبختی صرفاً یک پدیده‌ی فرعی از موفقیت است را رد کرد.

understanding the epiphenomenon can lead to better treatment options.

درک پدیده‌ی فرعی می‌تواند منجر به گزینه‌های درمانی بهتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید