an esotericist
یک درونگرا
the esotericist's work
کار درونگرای
becoming an esotericist
تبدیل شدن به یک درونگرا
esotericist studies
مطالعات درونگرای
the esotericist lectured
درونگرا سخنرانی کرد
esotericists debate
درونگرایان بحث میکنند
esotericist theories
نظریههای درونگرای
an aspiring esotericist
یک درونگرای مشتاق
esotericist circles
گرد محافل درونگرای
the esotericist wrote
درونگرا نوشت
the esotericist delved into ancient texts seeking hidden knowledge.
کشفکننده اسرار در متون باستانی غور میکرد و به دنبال دانش پنهان بود.
as an esotericist, she interpreted symbols with remarkable insight.
همانطور که یک فرد با دانشهای عرفانی بود، او نمادها را با بینشی قابل توجه تفسیر میکرد.
he was a renowned esotericist specializing in kabbalah.
او یک فرد با دانشهای عرفانی مشهور بود که در کابالا تخصص داشت.
the esotericist's lectures explored the mysteries of alchemy.
سخنرانیهای فرد با دانشهای عرفانی، معماهای کیمیاگری را بررسی میکرد.
many found the esotericist's theories complex and challenging.
بسیاری نظریات فرد با دانشهای عرفانی را پیچیده و چالشبرانگیز یافتند.
the group included a respected scholar and an experienced esotericist.
گروه شامل یک محقق مورد احترام و یک فرد با دانشهای عرفانی با تجربه بود.
the esotericist meticulously researched obscure historical figures.
فرد با دانشهای عرفانی به طور دقیق و با دقت در مورد چهرههای تاریخی مبهم تحقیق کرد.
she considered herself a practical esotericist, not just a theorist.
او خود را یک فرد با دانشهای عرفانی عملی میدانست، نه فقط یک نظریهپرداز.
the esotericist shared his findings with a small circle of followers.
فرد با دانشهای عرفانی یافتههای خود را با یک گروه کوچک از پیروانش به اشتراک گذاشت.
the esotericist's work challenged conventional scientific paradigms.
کار فرد با دانشهای عرفانی، پارادایمهای علمی متعارف را به چالش کشید.
he was an independent esotericist, unaffiliated with any formal group.
او یک فرد با دانشهای عرفانی مستقل بود، به هیچ گروه رسمی وابسته نبود.
an esotericist
یک درونگرا
the esotericist's work
کار درونگرای
becoming an esotericist
تبدیل شدن به یک درونگرا
esotericist studies
مطالعات درونگرای
the esotericist lectured
درونگرا سخنرانی کرد
esotericists debate
درونگرایان بحث میکنند
esotericist theories
نظریههای درونگرای
an aspiring esotericist
یک درونگرای مشتاق
esotericist circles
گرد محافل درونگرای
the esotericist wrote
درونگرا نوشت
the esotericist delved into ancient texts seeking hidden knowledge.
کشفکننده اسرار در متون باستانی غور میکرد و به دنبال دانش پنهان بود.
as an esotericist, she interpreted symbols with remarkable insight.
همانطور که یک فرد با دانشهای عرفانی بود، او نمادها را با بینشی قابل توجه تفسیر میکرد.
he was a renowned esotericist specializing in kabbalah.
او یک فرد با دانشهای عرفانی مشهور بود که در کابالا تخصص داشت.
the esotericist's lectures explored the mysteries of alchemy.
سخنرانیهای فرد با دانشهای عرفانی، معماهای کیمیاگری را بررسی میکرد.
many found the esotericist's theories complex and challenging.
بسیاری نظریات فرد با دانشهای عرفانی را پیچیده و چالشبرانگیز یافتند.
the group included a respected scholar and an experienced esotericist.
گروه شامل یک محقق مورد احترام و یک فرد با دانشهای عرفانی با تجربه بود.
the esotericist meticulously researched obscure historical figures.
فرد با دانشهای عرفانی به طور دقیق و با دقت در مورد چهرههای تاریخی مبهم تحقیق کرد.
she considered herself a practical esotericist, not just a theorist.
او خود را یک فرد با دانشهای عرفانی عملی میدانست، نه فقط یک نظریهپرداز.
the esotericist shared his findings with a small circle of followers.
فرد با دانشهای عرفانی یافتههای خود را با یک گروه کوچک از پیروانش به اشتراک گذاشت.
the esotericist's work challenged conventional scientific paradigms.
کار فرد با دانشهای عرفانی، پارادایمهای علمی متعارف را به چالش کشید.
he was an independent esotericist, unaffiliated with any formal group.
او یک فرد با دانشهای عرفانی مستقل بود، به هیچ گروه رسمی وابسته نبود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید