exactor

[ایالات متحده]/ɪɡˈzæktə/
[بریتانیا]/ɪɡˈzæktər/

ترجمه

n. کسی که اخاذی می‌کند یا پرداخت را درخواست می‌کند؛ یک مقام که مالیات را جمع‌آوری می‌کند؛ کسی که پرداخت یا جمع‌آوری را تحمیل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

debt exactor

جمع کننده بدهی

tax exactor

جمع کننده مالیات

payment exactor

جمع کننده پرداخت

fine exactor

جمع کننده جریمه

fee exactor

جمع کننده هزینه

bill exactor

جمع کننده قبض

loan exactor

جمع کننده وام

credit exactor

جمع کننده اعتبار

revenue exactor

جمع کننده درآمد

charge exactor

جمع کننده هزینه

جملات نمونه

the exactor of the project was very efficient.

اجرا کننده پروژه بسیار کارآمد بود.

as an exactor, he ensured all tasks were completed on time.

به عنوان یک اجرا کننده، او اطمینان حاصل کرد که تمام کارها به موقع انجام شوند.

the exactor must adhere to the budget constraints.

اجرا کننده باید به محدودیت‌های بودجه پایبند باشد.

she was appointed as the exactor for the new initiative.

او به عنوان اجرا کننده برای طرح جدید منصوب شد.

the exactor's role is crucial for the project's success.

نقش اجرا کننده برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.

he acted as the exactor in the absence of the manager.

او در غیاب مدیر به عنوان اجرا کننده عمل کرد.

the exactor provided regular updates to the stakeholders.

اجرا کننده به‌طور منظم اطلاعات را در اختیار ذینفعان قرار می‌داد.

effective communication is key for any exactor.

ارتباط موثر برای هر اجرا کننده‌ای کلیدی است.

the exactor faced several challenges during the implementation phase.

اجرا کننده در طول مرحله اجرا با چالش‌های متعددی روبرو شد.

training is essential for an exactor to perform well.

آموزش برای عملکرد خوب یک اجرا کننده ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید