debt exactor
جمع کننده بدهی
tax exactor
جمع کننده مالیات
payment exactor
جمع کننده پرداخت
fine exactor
جمع کننده جریمه
fee exactor
جمع کننده هزینه
bill exactor
جمع کننده قبض
loan exactor
جمع کننده وام
credit exactor
جمع کننده اعتبار
revenue exactor
جمع کننده درآمد
charge exactor
جمع کننده هزینه
the exactor of the project was very efficient.
اجرا کننده پروژه بسیار کارآمد بود.
as an exactor, he ensured all tasks were completed on time.
به عنوان یک اجرا کننده، او اطمینان حاصل کرد که تمام کارها به موقع انجام شوند.
the exactor must adhere to the budget constraints.
اجرا کننده باید به محدودیتهای بودجه پایبند باشد.
she was appointed as the exactor for the new initiative.
او به عنوان اجرا کننده برای طرح جدید منصوب شد.
the exactor's role is crucial for the project's success.
نقش اجرا کننده برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.
he acted as the exactor in the absence of the manager.
او در غیاب مدیر به عنوان اجرا کننده عمل کرد.
the exactor provided regular updates to the stakeholders.
اجرا کننده بهطور منظم اطلاعات را در اختیار ذینفعان قرار میداد.
effective communication is key for any exactor.
ارتباط موثر برای هر اجرا کنندهای کلیدی است.
the exactor faced several challenges during the implementation phase.
اجرا کننده در طول مرحله اجرا با چالشهای متعددی روبرو شد.
training is essential for an exactor to perform well.
آموزش برای عملکرد خوب یک اجرا کننده ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید