exasperating

[ایالات متحده]/ɪ gˈz ɑ:spəreɪtɪ/
[بریتانیا]/ɪɡ'zæspəretɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجب تحریک یا آزار.

جملات نمونه

Dealing with his exasperating behavior is testing my patience.

مقابله با رفتار خشم‌آور او، صبر من را به چالش می‌کشد.

Her exasperating habit of always being late drives me crazy.

عادت خشم‌آور او که همیشه دیر می‌رسد، من را دیوانه می‌کند.

It's exasperating when people talk loudly on their phones in public places.

وقتی مردم در مکان‌های عمومی با صدای بلند با تلفن صحبت می‌کنند، خشم‌آور است.

The exasperating traffic congestion made me late for the meeting.

ترافیک سنگین و خشم‌آور باعث شد دیر به جلسه برسم.

His exasperating tendency to interrupt others in conversations is quite annoying.

تمایل خشم‌آور او به قطع کردن صحبت دیگران کاملاً آزاردهنده است.

Dealing with the exasperating bureaucracy at the government office is a frustrating experience.

مقابله با بوروکراسی خشم‌آور در دفتر دولتی یک تجربه ناامیدکننده است.

She found his exasperating jokes more irritating than amusing.

او شوخی‌های خشم‌آور او را بیشتر آزاردهنده از خنده‌دار یافت.

The exasperatingly slow internet connection is making it impossible to get any work done.

سرعت اینترنت به طرز خشم‌آوری پایین است و انجام هر کاری را غیرممکن می‌کند.

It's exasperating when people don't respect personal boundaries.

وقتی مردم به حریم‌های شخصی احترام نمی‌گذارند، خشم‌آور است.

His exasperating habit of leaving dirty dishes in the sink annoys his roommates.

عادت خشم‌آور او در گذاشتن ظروف کثیف در سینک، هم‌اتاق‌هایش را آزار می‌دهد.

نمونه‌های واقعی

And so, you know, it's really been just exasperating for so many Brazilians.

بنابراین، می‌دانید، واقعاً برای بسیاری از برزیلی‌ها ناامیدکننده بوده است.

منبع: NPR News June 2021 Compilation

His want of spirit was exasperating.

نبودن روحیه او خشم‌گین‌کننده بود.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Lawmakers were exasperated and eager to head home.

قانون‌گذاران ناامید و مشتاق بازگشت به خانه بودند.

منبع: New York Times

It means difficult and sometimes exasperating work to try to improve and evolve products.

به این معنی است که تلاش برای بهبود و تکامل محصولات کاری دشوار و گاهی اوقات خشم‌گین‌کننده است.

منبع: TED Talks (Audio Version) April 2014 Collection

It often exasperated me to see him.

اغراق‌آمیز بود که او را ببینم.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

A fond and somewhat exasperated good evening.

یک شام دلپذیر و تا حدودی ناامیدکننده.

منبع: The Early Sessions

While many Europeans agree with Trump's general point about defense spending, his approach is exasperating allies.

در حالی که بسیاری از اروپایی ها با نکته کلی ترامپ در مورد هزینه های دفاعی موافق هستند، روش او متحدان را خشمگین می کند.

منبع: Time

" Believe me, you are almost exasperating, " said Yeobright vehemently.

" باور کن، تقریباً خشم‌گین‌کننده هستی،" یئوبراایت با شدت گفت.

منبع: Returning Home

" I know you haven't, " said Professor McGonagall, sounding half exasperated, half admiring.

" می‌دانم که اینطور نیست،" پروفسور مک‌گونگال گفت و صدایش ترکیبی از ناامیدی و تحسین بود.

منبع: Harry Potter and the Sorcerer's Stone

You know, international analysts and investors are just exasperated, and there appears to be no end in sight here.

می‌دانید، تحلیلگران و سرمایه‌گذاران بین‌المللی فقط ناامید هستند و به نظر نمی‌رسد که این وضعیت به پایان برسد.

منبع: Financial Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید