exercised

[ایالات متحده]/ˈɛksəsaɪzd/
[بریتانیا]/ˈɛksərsaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و مشارکت گذشته exercise؛ مشغول شدن به فعالیت بدنی؛ ایجاد اضطراب یا نگرانی؛ اعمال کردن یا به کار بردن (نفوذ، قدرت، و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

exercised authority

اجرای قدرت

exercised power

اجرای قدرت

exercised control

اجرای کنترل

exercised rights

اجرای حقوق

exercised judgment

اجرای قضاوت

exercised influence

اجرای نفوذ

exercised caution

اجرای احتیاط

exercised options

اجرای گزینه ها

exercised discretion

اجرای اختیار

exercised restraint

اجرای خویشتن‌داری

جملات نمونه

she exercised her right to vote in the election.

او حق رای خود را در انتخابات اعمال کرد.

he exercised great patience while teaching the children.

او در حالی که به کودکان آموزش می داد، صبر زیادی به خرج داد.

the committee exercised caution in their decision-making.

کمیته در فرآیند تصمیم گیری احتیاط کرد.

they exercised their creativity in the art project.

آنها خلاقیت خود را در پروژه هنری به کار بردند.

she exercised her authority to make the final decision.

او اختیار خود را برای اتخاذ تصمیم نهایی اعمال کرد.

he exercised his muscles at the gym every day.

او هر روز در باشگاه عضلات خود را تقویت می کرد.

the manager exercised control over the team's budget.

مدیر کنترل بودجه تیم را در دست داشت.

they exercised their options before the deadline.

آنها قبل از مهلت مقرر، گزینه های خود را اعمال کردند.

she exercised her diplomatic skills during the negotiations.

او در طول مذاکرات از مهارت های دیپلماتیک خود استفاده کرد.

he exercised his right to remain silent during the questioning.

او حق خود را برای سکوت در طول بازجویی اعمال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید