exercised authority
اجرای قدرت
exercised power
اجرای قدرت
exercised control
اجرای کنترل
exercised rights
اجرای حقوق
exercised judgment
اجرای قضاوت
exercised influence
اجرای نفوذ
exercised caution
اجرای احتیاط
exercised options
اجرای گزینه ها
exercised discretion
اجرای اختیار
exercised restraint
اجرای خویشتنداری
she exercised her right to vote in the election.
او حق رای خود را در انتخابات اعمال کرد.
he exercised great patience while teaching the children.
او در حالی که به کودکان آموزش می داد، صبر زیادی به خرج داد.
the committee exercised caution in their decision-making.
کمیته در فرآیند تصمیم گیری احتیاط کرد.
they exercised their creativity in the art project.
آنها خلاقیت خود را در پروژه هنری به کار بردند.
she exercised her authority to make the final decision.
او اختیار خود را برای اتخاذ تصمیم نهایی اعمال کرد.
he exercised his muscles at the gym every day.
او هر روز در باشگاه عضلات خود را تقویت می کرد.
the manager exercised control over the team's budget.
مدیر کنترل بودجه تیم را در دست داشت.
they exercised their options before the deadline.
آنها قبل از مهلت مقرر، گزینه های خود را اعمال کردند.
she exercised her diplomatic skills during the negotiations.
او در طول مذاکرات از مهارت های دیپلماتیک خود استفاده کرد.
he exercised his right to remain silent during the questioning.
او حق خود را برای سکوت در طول بازجویی اعمال کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید