practiced

[ایالات متحده]/ˈpræktɪst/
[بریتانیا]/ˈpræktɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ماهر یا باتجربه در یک حوزه خاص؛ به دست آمده از طریق تمرین

عبارات و ترکیب‌ها

practiced skills

مهارت‌های تمرین‌شده

practiced techniques

تکنیک‌های تمرین‌شده

practiced routine

برنامه تمرین‌شده

practiced approach

رویکرد تمرین‌شده

practiced behavior

رفتار تمرین‌شده

practiced art

هنر تمرین‌شده

practiced athlete

ورزشکار تمرین‌شده

practiced musician

موسیقیدان تمرین‌شده

practiced speech

گفتار تمرین‌شده

practiced method

روش تمرین‌شده

جملات نمونه

she practiced the piano every day.

او هر روز پیانو تمرین می‌کرد.

he practiced his speech before the presentation.

او سخنرانی خود را قبل از ارائه تمرین کرد.

they practiced yoga to improve their flexibility.

آنها یوگا را برای بهبود انعطاف‌پذیری خود تمرین کردند.

we practiced our dance routine for weeks.

ما روتین رقص خود را برای هفته‌ها تمرین کردیم.

she practiced her english speaking skills.

او مهارت‌های گفتاری انگلیسی خود را تمرین کرد.

he practiced coding to enhance his programming skills.

او برای ارتقای مهارت‌های برنامه‌نویسی خود کدنویسی تمرین کرد.

the team practiced strategies for the upcoming game.

تیم استراتژی‌هایی را برای بازی آینده تمرین کرد.

she practiced mindfulness to reduce stress.

او ذهن‌آگاهی را برای کاهش استرس تمرین کرد.

they practiced their presentation multiple times.

آنها چندین بار ارائه‌ خود را تمرین کردند.

he practiced his guitar skills daily.

او به طور روزانه مهارت‌های گیتار خود را تمرین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید