practiced skills
مهارتهای تمرینشده
practiced techniques
تکنیکهای تمرینشده
practiced routine
برنامه تمرینشده
practiced approach
رویکرد تمرینشده
practiced behavior
رفتار تمرینشده
practiced art
هنر تمرینشده
practiced athlete
ورزشکار تمرینشده
practiced musician
موسیقیدان تمرینشده
practiced speech
گفتار تمرینشده
practiced method
روش تمرینشده
she practiced the piano every day.
او هر روز پیانو تمرین میکرد.
he practiced his speech before the presentation.
او سخنرانی خود را قبل از ارائه تمرین کرد.
they practiced yoga to improve their flexibility.
آنها یوگا را برای بهبود انعطافپذیری خود تمرین کردند.
we practiced our dance routine for weeks.
ما روتین رقص خود را برای هفتهها تمرین کردیم.
she practiced her english speaking skills.
او مهارتهای گفتاری انگلیسی خود را تمرین کرد.
he practiced coding to enhance his programming skills.
او برای ارتقای مهارتهای برنامهنویسی خود کدنویسی تمرین کرد.
the team practiced strategies for the upcoming game.
تیم استراتژیهایی را برای بازی آینده تمرین کرد.
she practiced mindfulness to reduce stress.
او ذهنآگاهی را برای کاهش استرس تمرین کرد.
they practiced their presentation multiple times.
آنها چندین بار ارائه خود را تمرین کردند.
he practiced his guitar skills daily.
او به طور روزانه مهارتهای گیتار خود را تمرین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید