exigency

[ایالات متحده]/ˈeksɪdʒənsi/
[بریتانیا]/ˈeksɪdʒənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت اضطراری یا بحرانی

جملات نمونه

had failed to predict the health-care exigency;

او نتوانسته بود پیش‌بینی کند که بحران مراقبت‌های بهداشتی رخ خواهد داد.

The people have to accept the harsh exigency of war.

مردم باید سختی‌های ناشی از جنگ را بپذیرند.

Many people are forced by exigencies of circumstance to take some part in them.

بسیاری از مردم به دلیل ضرورت‌های شرایط مجبورند در آن‌ها مشارکت کنند.

women worked long hours when the exigencies of the family economy demanded it.

زنان ساعت‌های طولانی کار می‌کردند زمانی که ضرورت‌های اقتصاد خانواده ایجاب می‌کرد.

exigency of the situation

ضرورت وضعیت

exigency of the moment

ضرورت لحظه

exigency of the matter

ضرورت موضوع

exigency of the deadline

ضرورت مهلت

exigency of the circumstances

ضرورت‌های شرایط

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید