expositor

[ایالات متحده]/ɪkˈspɒzɪtə/
[بریتانیا]/ɪkˈspɑːzɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که توضیح می‌دهد یا تفسیر می‌کند؛ مفسر یا حاشیه‌نویس

عبارات و ترکیب‌ها

expositor role

نقش ارائه‌دهنده

expositor guide

راهنمای ارائه‌دهنده

expositor function

وظیفه ارائه‌دهنده

expositor skills

مهارت‌های ارائه‌دهنده

expositor duties

وظایف ارائه‌دهنده

expositor techniques

تکنیک‌های ارائه‌دهنده

expositor presentation

ارائه ارائه‌دهنده

expositor qualities

ویژگی‌های ارائه‌دهنده

expositor insights

بینش‌های ارائه‌دهنده

expositor expertise

تخصص ارائه‌دهنده

جملات نمونه

the expositor presented the complex ideas clearly.

معرف، ایده‌های پیچیده را به وضوح ارائه داد.

as an expositor, she made the topic accessible to everyone.

به عنوان یک معرفی‌کننده، او موضوع را برای همه قابل دسترس کرد.

the expositor used visual aids to enhance understanding.

معرف از کمک‌های بصری برای افزایش درک استفاده کرد.

his role as an expositor was crucial for the seminar.

نقش او به عنوان یک معرفی‌کننده برای سمینار بسیار مهم بود.

the expositor encouraged questions from the audience.

معرف از مخاطبان خواست تا سوال بپرسند.

being an effective expositor requires good communication skills.

معرفی‌کننده مؤثر بودن نیازمند مهارت‌های ارتباطی خوب است.

the expositor's enthusiasm engaged the participants.

اشتیاق معرفی‌کننده باعث تعامل شرکت‌کنندگان شد.

she was recognized as a leading expositor in her field.

او به عنوان یک معرفی‌کننده پیشرو در زمینه خود شناخته شد.

the expositor provided detailed examples to illustrate the points.

معرف نمونه‌های دقیقی برای نشان دادن نکات ارائه داد.

attending the workshop helped him become a better expositor.

شرکت در کارگاه به او کمک کرد تا به یک معرفی‌کننده بهتر تبدیل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید