extrasensory

[ایالات متحده]/ˌɛkstrəˈsɛnʃəri/
[بریتانیا]/ˌɛkstrəˈsɛnəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شامل حواس معمولی نیست; مربوط به ادراک فراتر از قابلیت‌های حسی معمولی

عبارات و ترکیب‌ها

extrasensory perception

درک فراحسی

extrasensory abilities

توانایی‌های فراحسی

extrasensory experience

تجربه فراحسی

extrasensory skills

مهارت‌های فراحسی

extrasensory phenomena

پدیده‌های فراحسی

extrasensory communication

ارتباط فراحسی

extrasensory abilities test

تست توانایی‌های فراحسی

extrasensory insights

بینش‌های فراحسی

extrasensory awareness

آگاهی فراحسی

extrasensory vision

بینایی فراحسی

جملات نمونه

she claims to have extrasensory perception.

او ادعا می‌کند که دارای حس شهودی است.

extrasensory communication is often depicted in movies.

ارتباطات فراحسی اغلب در فیلم‌ها به تصویر کشیده می‌شوند.

he believes in extrasensory abilities among humans.

او معتقد است که انسان‌ها دارای توانایی‌های فراحسی هستند.

many scientists are skeptical about extrasensory phenomena.

بسیاری از دانشمندان در مورد پدیده‌های فراحسی شک دارند.

extrasensory experiences can be difficult to explain.

تجربیات فراحسی می‌توانند توضیح دادن را دشوار کنند.

she demonstrated her extrasensory skills during the experiment.

او مهارت‌های فراحسی خود را در طول آزمایش نشان داد.

extrasensory abilities are often associated with psychic powers.

توانایی‌های فراحسی اغلب با قدرت‌های ذهنی مرتبط هستند.

some people seek to develop their extrasensory perception.

برخی از افراد به دنبال توسعه حس شهودی خود هستند.

extrasensory detection has been a topic of interest for decades.

تشخیص فراحسی برای دهه‌ها موضوع مورد علاقه بوده است.

she participated in a study on extrasensory phenomena.

او در یک مطالعه در مورد پدیده‌های فراحسی شرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید