facilitatively

[ایالات متحده]/fəˈsɪlɪteɪtɪvli/
[بریتانیا]/fəˈsɪləˌteɪtɪvli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که تسهیل می‌کند

جملات نمونه

the teacher facilitatively guided the students through complex mathematical problems, breaking down each step clearly.

معلم به طور تسهیل‌آمیز، دانش‌آموزان را در حل مسائل ریاضی پیچیده راهنمایی کرد و هر مرحله را به وضوح توضیح داد.

the coach facilitatively assisted the team in developing better strategies during their weekly training sessions.

مربی به طور تسهیل‌آمیز به تیم کمک کرد تا در طول جلسات تمرینی هفتگی خود، استراتژی‌های بهتری ایجاد کنند.

the mediator facilitatively negotiated between the conflicting parties to reach a mutually beneficial agreement.

میانجی‌گر به طور تسهیل‌آمیز بین طرف‌های درگیر مذاکره کرد تا به یک توافقنامه سودمند متقابل برسند.

the program facilitatively enabled participants to achieve their professional goals within six months.

این برنامه به طور تسهیل‌آمیز به شرکت‌کنندگان این امکان را داد تا در عرض شش ماه به اهداف حرفه‌ای خود برسند.

the mentor facilitatively supported the new employee throughout the entire onboarding process.

این مربی به طور تسهیل‌آمیز از کارمند جدید در طول کل فرآیند استخدام پشتیبانی کرد.

the workshop facilitatively engaged attendees in meaningful discussions about climate change solutions.

این کارگاه آموزشی به طور تسهیل‌آمیز، شرکت‌کنندگان را در بحث‌های معنادآمیز در مورد راه حل‌های تغییرات آب و هوایی مشارکت داد.

the new software facilitatively coordinated various departments to improve overall operational efficiency.

نرم‌افزار جدید به طور تسهیل‌آمیز، بخش‌های مختلف را هماهنگ کرد تا کارایی عملیاتی کلی را بهبود بخشد.

the instructor facilitatively communicated complex scientific concepts to students using simple analogies.

این مدرس به طور تسهیل‌آمیز مفاهیم علمی پیچیده را با استفاده از تشبیه‌های ساده برای دانش‌آموزان توضیح داد.

the technology facilitatively enhanced collaboration among team members working remotely across different time zones.

این فناوری به طور تسهیل‌آمیز همکاری بین اعضای تیم که از راه دور و در مناطق مختلف زمانی کار می‌کنند را افزایش داد.

the research grant facilitatively assisted scientists in completing their groundbreaking study ahead of schedule.

این کمک هزینه تحقیقاتی به طور تسهیل‌آمیز به دانشمندان کمک کرد تا مطالعه پیشگامانه خود را زودتر از موعد به اتمام برسانند.

the framework facilitatively enabled smooth transitions between different phases of the construction project.

این چارچوب به طور تسهیل‌آمیز امکان انتقال روان بین فازهای مختلف پروژه ساختمانی را فراهم کرد.

the experienced facilitator facilitatively mediated discussions to help the committee reach a consensus on the proposal.

این تسهیل‌گر با تجربه به طور تسهیل‌آمیز بحث‌ها را میانجیگری کرد تا به کمیته کمک کند تا بر سر پیشنهاد به توافق برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید