the teacher spoke enablingly to her struggling students, offering constructive feedback and encouragement.
معلم با لحنی توانبخش با دانشآموزان خود که با مشکل مواجه بودند صحبت کرد و بازخورد سازنده و تشویق ارائه داد.
the manager behaved enablingly towards his team, giving them the autonomy to make decisions.
مدیر به گونهای توانبخش با تیم خود رفتار کرد و به آنها اجازه تصمیمگیری داد.
the software interface was designed enablingly, making complex tasks accessible to beginners.
رابط کاربری نرمافزار به گونهای طراحی شده بود که انجام کارهای پیچیده را برای مبتدیان آسان میکرد.
she responded enablingly to her colleague's ideas, building upon their suggestions rather than dismissing them.
او به گونهای توانبخش به ایدههای همکارش پاسخ داد و بر اساس پیشنهادهای آنها ساخت، نه اینکه آنها را رد کند.
the coach communicated enablingly with the athletes, focusing on their strengths rather than weaknesses.
مربی به گونهای توانبخش با ورزشکاران ارتباط برقرار کرد و بر نقاط قوت آنها تمرکز کرد، نه نقاط ضعف.
the company's policies were structured enablingly, allowing employees to balance work and personal life.
خطمشیهای شرکت به گونهای طراحی شده بود که به کارکنان اجازه میداد بین کار و زندگی شخصی تعادل برقرار کنند.
the mentor spoke enablingly to her protègè, empowering them to take initiative.
استاد راهنما با لحنی توانبخش با شاگرد خود صحبت کرد و آنها را توانمند کرد تا ابتکار عمل به خرج دهند.
the user manual was written enablingly, guiding users through each step with clarity.
دفترچه راهنمای کاربر به گونهای نوشته شده بود که کاربران را با وضوح در هر مرحله راهنمایی میکرد.
the workshop facilitator interacted enablingly with participants, creating a safe space for sharing ideas.
مدیر کارگاه به گونهای توانبخش با شرکتکنندگان تعامل داشت و فضایی امن برای به اشتراک گذاشتن ایدهها ایجاد کرد.
the school curriculum was designed enablingly, accommodating different learning styles.
برنامه درسی مدرسه به گونهای طراحی شده بود که سبکهای مختلف یادگیری را در نظر میگرفت.
he approached the project enablingly, trusting his team members' expertise.
او با اعتماد به تخصص اعضای تیم خود، پروژه را به گونهای توانبخش پیش برد.
the therapist communicated enablingly with her patient, validating their feelings while encouraging growth.
درمانگر با لحنی توانبخش با بیمار خود ارتباط برقرار کرد و احساسات آنها را تایید کرد در حالی که تشویق به رشد میکرد.
the technology platform was built enablingly, with accessibility features for users with disabilities.
پلتفرم فناوری به گونهای ساخته شده بود که دارای ویژگیهای دسترسی برای کاربران دارای معلولیت بود.
the community center operated enablingly, providing resources for local residents to thrive.
مرکز اجتماعی به گونهای فعالیت میکرد که منابعی را برای شکوفایی ساکنان محلی فراهم میکرد.
the teacher spoke enablingly to her struggling students, offering constructive feedback and encouragement.
معلم با لحنی توانبخش با دانشآموزان خود که با مشکل مواجه بودند صحبت کرد و بازخورد سازنده و تشویق ارائه داد.
the manager behaved enablingly towards his team, giving them the autonomy to make decisions.
مدیر به گونهای توانبخش با تیم خود رفتار کرد و به آنها اجازه تصمیمگیری داد.
the software interface was designed enablingly, making complex tasks accessible to beginners.
رابط کاربری نرمافزار به گونهای طراحی شده بود که انجام کارهای پیچیده را برای مبتدیان آسان میکرد.
she responded enablingly to her colleague's ideas, building upon their suggestions rather than dismissing them.
او به گونهای توانبخش به ایدههای همکارش پاسخ داد و بر اساس پیشنهادهای آنها ساخت، نه اینکه آنها را رد کند.
the coach communicated enablingly with the athletes, focusing on their strengths rather than weaknesses.
مربی به گونهای توانبخش با ورزشکاران ارتباط برقرار کرد و بر نقاط قوت آنها تمرکز کرد، نه نقاط ضعف.
the company's policies were structured enablingly, allowing employees to balance work and personal life.
خطمشیهای شرکت به گونهای طراحی شده بود که به کارکنان اجازه میداد بین کار و زندگی شخصی تعادل برقرار کنند.
the mentor spoke enablingly to her protègè, empowering them to take initiative.
استاد راهنما با لحنی توانبخش با شاگرد خود صحبت کرد و آنها را توانمند کرد تا ابتکار عمل به خرج دهند.
the user manual was written enablingly, guiding users through each step with clarity.
دفترچه راهنمای کاربر به گونهای نوشته شده بود که کاربران را با وضوح در هر مرحله راهنمایی میکرد.
the workshop facilitator interacted enablingly with participants, creating a safe space for sharing ideas.
مدیر کارگاه به گونهای توانبخش با شرکتکنندگان تعامل داشت و فضایی امن برای به اشتراک گذاشتن ایدهها ایجاد کرد.
the school curriculum was designed enablingly, accommodating different learning styles.
برنامه درسی مدرسه به گونهای طراحی شده بود که سبکهای مختلف یادگیری را در نظر میگرفت.
he approached the project enablingly, trusting his team members' expertise.
او با اعتماد به تخصص اعضای تیم خود، پروژه را به گونهای توانبخش پیش برد.
the therapist communicated enablingly with her patient, validating their feelings while encouraging growth.
درمانگر با لحنی توانبخش با بیمار خود ارتباط برقرار کرد و احساسات آنها را تایید کرد در حالی که تشویق به رشد میکرد.
the technology platform was built enablingly, with accessibility features for users with disabilities.
پلتفرم فناوری به گونهای ساخته شده بود که دارای ویژگیهای دسترسی برای کاربران دارای معلولیت بود.
the community center operated enablingly, providing resources for local residents to thrive.
مرکز اجتماعی به گونهای فعالیت میکرد که منابعی را برای شکوفایی ساکنان محلی فراهم میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید