fair-eyed maid
خانم چشمان زیبایی
fair-eyed beauty
زیبایی چشمان زیبایی
being fair-eyed
داشتن چشمان زیبایی
fair-eyed gaze
نگاه چشمان زیبایی
fair-eyed child
بچه چشمان زیبایی
was fair-eyed
چشمان زیبایی داشت
fair-eyed smile
خنده چشمان زیبایی
so fair-eyed
چنان چشمان زیبایی
fair-eyed glance
نگاه چشمان زیبایی
fair-eyed face
چهره چشمان زیبایی
the fair-eyed maiden gazed across the meadow.
دختری با چشمان زیبایی از روی میدان نگاه کرد.
he described the fair-eyed goddess in vivid detail.
او به طور جزئی و زیبایی دختری با چشمان زیبایی را توصیف کرد.
a fair-eyed child played happily in the park.
یک کودک با چشمان زیبایی به شادی در پارک بازی میکرد.
the artist painted a portrait of the fair-eyed woman.
هنرمند یک پورتره از زنی با چشمان زیبایی رسم کرد.
she was known throughout the kingdom as a fair-eyed beauty.
او در سراسر سلطنت به عنوان زیبایی با چشمان زیبا شناخته میشد.
the fair-eyed sailor returned home after many years.
سایلوری با چشمان زیبایی پس از چند سال به خانه بازگشت.
he fell in love with the fair-eyed dancer's grace.
او با زیبایی رقصندهای با چشمان زیبایی عاشق شد.
the fair-eyed princess was betrothed to a neighboring king.
خانم سلطان با چشمان زیبایی به یک پادشاه همسایه خویشته شد.
a fair-eyed youth stood bravely before the dragon.
یک جوان با چشمان زیبایی شجاعانه در مقابل دракون قرار گرفت.
the legend spoke of a fair-eyed sorceress with great power.
اساساً در مورد یک جادوگر با چشمان زیبایی و قدرت زیادی گفته میشد.
the fair-eyed scholar studied ancient texts diligently.
دانشمندی با چشمان زیبایی به طور متعهدانه متون باستانی را مطالعه میکرد.
fair-eyed maid
خانم چشمان زیبایی
fair-eyed beauty
زیبایی چشمان زیبایی
being fair-eyed
داشتن چشمان زیبایی
fair-eyed gaze
نگاه چشمان زیبایی
fair-eyed child
بچه چشمان زیبایی
was fair-eyed
چشمان زیبایی داشت
fair-eyed smile
خنده چشمان زیبایی
so fair-eyed
چنان چشمان زیبایی
fair-eyed glance
نگاه چشمان زیبایی
fair-eyed face
چهره چشمان زیبایی
the fair-eyed maiden gazed across the meadow.
دختری با چشمان زیبایی از روی میدان نگاه کرد.
he described the fair-eyed goddess in vivid detail.
او به طور جزئی و زیبایی دختری با چشمان زیبایی را توصیف کرد.
a fair-eyed child played happily in the park.
یک کودک با چشمان زیبایی به شادی در پارک بازی میکرد.
the artist painted a portrait of the fair-eyed woman.
هنرمند یک پورتره از زنی با چشمان زیبایی رسم کرد.
she was known throughout the kingdom as a fair-eyed beauty.
او در سراسر سلطنت به عنوان زیبایی با چشمان زیبا شناخته میشد.
the fair-eyed sailor returned home after many years.
سایلوری با چشمان زیبایی پس از چند سال به خانه بازگشت.
he fell in love with the fair-eyed dancer's grace.
او با زیبایی رقصندهای با چشمان زیبایی عاشق شد.
the fair-eyed princess was betrothed to a neighboring king.
خانم سلطان با چشمان زیبایی به یک پادشاه همسایه خویشته شد.
a fair-eyed youth stood bravely before the dragon.
یک جوان با چشمان زیبایی شجاعانه در مقابل دракون قرار گرفت.
the legend spoke of a fair-eyed sorceress with great power.
اساساً در مورد یک جادوگر با چشمان زیبایی و قدرت زیادی گفته میشد.
the fair-eyed scholar studied ancient texts diligently.
دانشمندی با چشمان زیبایی به طور متعهدانه متون باستانی را مطالعه میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید