farmsteading

[ایالات متحده]/ˈfɑːm.stɛd.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɑrmˌstɛdɪŋ/

ترجمه

n. یک مزرعه و ساختمان‌های آن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

farmsteading life

زندگی مزرعه‌داری

farmsteading skills

مهارت‌های مزرعه‌داری

farmsteading community

جامعه مزرعه‌داری

farmsteading project

پروژه مزرعه‌داری

farmsteading practices

روش‌های مزرعه‌داری

farmsteading resources

منابع مزرعه‌داری

farmsteading movement

جنبش مزرعه‌داری

farmsteading techniques

تکنیک‌های مزرعه‌داری

farmsteading guide

راهنمای مزرعه‌داری

farmsteading lifestyle

سبک زندگی مزرعه‌داری

جملات نمونه

farmsteading requires a lot of hard work and dedication.

راه‌اندازی مزرعه نیازمند تلاش و تعهد زیادی است.

many people are interested in farmsteading for sustainability.

بسیاری از افراد به دلیل پایداری به راه‌اندازی مزرعه علاقه مند هستند.

she learned various skills while farmsteading.

او در حین راه‌اندازی مزرعه مهارت‌های مختلفی آموخت.

farmsteading can provide fresh produce for your family.

راه‌اندازی مزرعه می‌تواند محصولات تازه برای خانواده شما فراهم کند.

building a community is essential in farmsteading.

ایجاد یک جامعه در راه‌اندازی مزرعه ضروری است.

farmsteading often includes raising livestock.

راه‌اندازی مزرعه اغلب شامل پرورش دام است.

they decided to start farmsteading to live off the land.

آنها تصمیم گرفتند برای زندگی از روی زمین، مزرعه راه‌اندازی کنند.

farmsteading can be a rewarding lifestyle choice.

راه‌اندازی مزرعه می‌تواند یک انتخاب سبک زندگی پاداش‌دهنده باشد.

farmsteading often involves a variety of crops and animals.

راه‌اندازی مزرعه اغلب شامل انواع محصولات و حیوانات می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید