fem

[ایالات متحده]/fɛm/
[بریتانیا]/fɛm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. مدل‌سازی عنصر محدود; روش عنصر محدود; اصلاح شده اثر میدانی; میکروسکوپی انتشار میدانی
n. زن
Word Forms
جمعfems

عبارات و ترکیب‌ها

fem empowerment

توانمندسازی زنان

fem leadership

رهبری زنان

fem health

سلامت زنان

fem rights

حقوق زنان

fem studies

مطالعات زنان

fem issues

مسائل زنان

fem voices

صدای زنان

fem representation

بازنمایی زنان

fem community

جامعه زنان

fem equality

برابری جنسیتی

جملات نمونه

she has a fem touch when it comes to fashion.

او در مورد مد، حس زنانه دارد.

he always appreciates the fem perspective in discussions.

او همیشه دیدگاه زنانه را در بحث‌ها ارج می‌نهد.

her fem energy lights up the room.

انرژی زنانه او فضا را روشن می‌کند.

they organized a fem empowerment workshop.

آنها یک کارگاه توانمندسازی زنان برگزار کردند.

she wrote a book focusing on fem experiences.

او کتابی در مورد تجربیات زنان نوشت.

he admires the strength in fem leadership.

او به قدرت رهبری زنان احترام می‌گذارد.

they held a fem art exhibition last weekend.

آنها آخر هفته گذشته یک نمایشگاه هنری زنان برگزار کردند.

she is a strong advocate for fem rights.

او یک مدافع قوی حقوق زنان است.

the movie portrays a powerful fem character.

فیلم یک شخصیت زنانه قدرتمند را به تصویر می‌کشد.

he often discusses the importance of fem voices in media.

او اغلب در مورد اهمیت صدای زنان در رسانه صحبت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید