feminisation

[ایالات متحده]/ˌfɛmɪnaɪˈzeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌfɛmɪnaɪˈzeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند تبدیل چیزی به زنانه یا زنانه‌تر کردن آن

عبارات و ترکیب‌ها

gender feminisation

تبدیل جنسیت به مونث

feminisation process

فرآیند مونث‌سازی

feminisation trend

روند مونث‌سازی

feminisation effects

اثرات مونث‌سازی

feminisation policies

سیاست‌های مونث‌سازی

cultural feminisation

مونث‌سازی فرهنگی

feminisation debate

بحث در مورد مونث‌سازی

feminisation issues

مسائل مونث‌سازی

feminisation movement

جنبش مونث‌سازی

feminisation strategies

استراتژی‌های مونث‌سازی

جملات نمونه

feminisation of the workforce is a growing trend.

تغییر جنسیت نیروی کار یک روند رو به رشد است.

the feminisation of politics has changed the landscape.

تغییر جنسیت سیاست‌ها چشم‌انداز را تغییر داده است.

many industries are experiencing feminisation.

بسیاری از صنایع در حال تجربه تغییر جنسیت هستند.

feminisation can lead to more inclusive policies.

تغییر جنسیت می‌تواند منجر به سیاست‌های فراگیرتر شود.

there is a debate about the feminisation of education.

بحثی در مورد تغییر جنسیت آموزش وجود دارد.

the feminisation of culture influences media representation.

تغییر جنسیت فرهنگ بر نحوه ارائه رسانه تأثیر می‌گذارد.

feminisation in the arts brings new perspectives.

تغییر جنسیت در هنر دیدگاه‌های جدیدی را به ارمغان می‌آورد.

we must consider the feminisation of language.

ما باید تغییر جنسیت زبان را در نظر بگیریم.

feminisation affects traditional gender roles.

تغییر جنسیت بر نقش‌های جنسیتی سنتی تأثیر می‌گذارد.

the feminisation of sports is gaining momentum.

تغییر جنسیت در ورزش‌ها در حال افزایش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید