ferryboat

[ایالات متحده]/ˈfɛriˌboʊt/
[بریتانیا]/ˈfɛriˌboʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشتی یا قایق برای حمل مسافران و کالاها در یک بدنه آب؛ نوعی کشتی که برای عبور استفاده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

ferryboat ride

سفر با کشتی تفریحی

ferryboat service

خدمات کشتی تفریحی

ferryboat terminal

ترمینال کشتی تفریحی

ferryboat crossing

عبور با کشتی تفریحی

ferryboat schedule

برنامه کشتی تفریحی

ferryboat captain

کاپیتان کشتی تفریحی

ferryboat dock

اسکله کشتی تفریحی

ferryboat passengers

مسافران کشتی تفریحی

ferryboat fare

هزینه بلیط کشتی تفریحی

ferryboat journey

سفر با کشتی تفریحی

جملات نمونه

the ferryboat carries passengers across the river.

کشتی حمل‌کننده مسافران از رودخانه عبور می‌کند.

we waited for the ferryboat to arrive at the dock.

ما منتظر رسیدن کشتی به اسکله بودیم.

the ferryboat is a convenient way to travel between the islands.

کشتی یک راه مناسب برای سفر بین جزایر است.

children under five can ride the ferryboat for free.

کودکانی که زیر پنج سال دارند می‌توانند به طور رایگان سوار کشتی شوند.

we enjoyed the scenic views while on the ferryboat.

ما از مناظر دیدنی در حین سوار شدن به کشتی لذت بردیم.

the ferryboat is equipped with safety features for passengers.

کشتی مجهز به امکانات ایمنی برای مسافران است.

it takes about twenty minutes to cross the bay on the ferryboat.

حدود بیست دقیقه طول می‌کشد تا با کشتی از خلیج عبور کنید.

they offer snacks and drinks on the ferryboat.

آنها تنقلات و نوشیدنی در کشتی ارائه می‌دهند.

the ferryboat schedule changes depending on the season.

برنامه کشتی بسته به فصل تغییر می‌کند.

many tourists prefer taking the ferryboat for its charm.

بسیاری از گردشگران ترجیح می‌دهند به دلیل جذابیتش با کشتی سفر کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید