fevers

[ایالات متحده]/ˈfiːvəz/
[بریتانیا]/ˈfiːvərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افزایش غیرطبیعی دمای بدن؛ حالت هیجان یا تحریک

عبارات و ترکیب‌ها

high fevers

تب‌های شدید

chronic fevers

تب‌های مزمن

viral fevers

تب‌های ویروسی

intermittent fevers

تب‌های متناوب

febrile fevers

تب‌دار

childhood fevers

تب‌های دوران کودکی

seasonal fevers

تب‌های فصلی

acute fevers

تب‌های حاد

postoperative fevers

تب‌های پس از عمل

malaria fevers

تب‌های مالاریا

جملات نمونه

she has been experiencing fevers for the past few days.

او چند روزی است که تب دارد.

high fevers can be a sign of infection.

تب بالای می تواند نشانه ای از عفونت باشد.

children often get fevers when they are teething.

کودکان اغلب در هنگام دندان درآوردن تب می کنند.

he took medicine to reduce his fevers.

او برای کاهش تب خود دارو مصرف کرد.

doctors recommend monitoring fevers closely.

پزشکان توصیه می کنند تب را به دقت زیر نظر داشته باشید.

fevers can lead to dehydration if not treated.

اگر درمان نشود، تب می تواند منجر به کم آبی بدن شود.

she was advised to rest until her fevers subside.

به او توصیه شد تا زمانی که تبش فروکش کند استراحت کند.

persistent fevers should be evaluated by a doctor.

تب مداوم باید توسط پزشک ارزیابی شود.

fevers are common during flu season.

تب در فصل آنفولانزا شایع است.

he felt weak after battling high fevers.

او بعد از مبارزه با تب بالا احساس ضعف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید