ficer

[ایالات متحده]/ˈfɪsə/
[بریتانیا]/ˈfaɪsər/

ترجمه

n. توله سگ، سگ کوچک
Word Forms
جمعficers

عبارات و ترکیب‌ها

chief ficers

سرپرستان ارشد

finance ficers

سرپرستان امور مالی

executive ficers

سرپرستان اجرایی

safety ficers

سرپرستان ایمنی

compliance ficers

سرپرستان انطباق

supply ficers

سرپرستان تأمین

project ficers

سرپرستان پروژه

data ficers

سرپرستان داده

human ficers

سرپرستان منابع انسانی

risk ficers

سرپرستان ریسک

جملات نمونه

he is a qualified financial officer.

او یک افسر مالی واجد شرایط است.

the officer issued a warning to the driver.

افسر اخطار به راننده داد.

she works as a human resources officer.

او به عنوان افسر منابع انسانی کار می کند.

the police officer helped the lost child.

افسر پلیس به کودک گم شده کمک کرد.

he was promoted to chief financial officer.

او به مقام مدیر مالی ارتقا یافت.

the officer explained the rules to the crowd.

افسر قوانین را به جمعیت توضیح داد.

she is an environmental protection officer.

او یک افسر حفاظت از محیط زیست است.

the officer took notes during the meeting.

افسر در طول جلسه یادداشت برداشت.

he is a safety officer at the construction site.

او یک افسر ایمنی در محل ساخت و ساز است.

the officer was recognized for his bravery.

افسر به خاطر شجاعت خود مورد تقدیر قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید