fieldwork

[ایالات متحده]/'fiːldwɜːk/
[بریتانیا]/'fild'wɝk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کار میدانی

جملات نمونه

for the fieldworker who deals with real problems, paperwork is incidental.

برای کارشناس زمینی که با مشکلات واقعی سر و کار دارد، کارهای اداری اتفاقی هستند.

The reports of anthropologist's fieldwork also indicate that the facts of nonliterate society defiladed and distorted by literate society need a new cognition.

گزارش‌های کار میدانی انسان‌شناسان نیز نشان می‌دهد که واقعیت‌های جامعه غیرسودانی که توسط جامعه سوده و تحریف شده‌اند، به شناخت جدیدی نیاز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید