figureheads

[ایالات متحده]/ˈfɪɡəhɛdz/
[بریتانیا]/ˈfɪɡərhɛdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبران یا سرپرستان نامی یک سازمان؛ عروسک‌هایی که توسط دیگران کنترل می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

political figureheads

چهره‌های سیاسی

ceremonial figureheads

چهره‌های تشریفاتی

puppet figureheads

چهره‌های عروسکی

royal figureheads

چهره‌های سلطنتی

symbolic figureheads

چهره‌های نمادین

historical figureheads

چهره‌های تاریخی

national figureheads

چهره‌های ملی

military figureheads

چهره‌های نظامی

business figureheads

چهره‌های تجاری

cultural figureheads

چهره‌های فرهنگی

جملات نمونه

the company’s leaders are often seen as figureheads.

رهبران شرکت اغلب به عنوان چهره‌نما دیده می‌شوند.

in some organizations, figureheads have little real power.

در برخی سازمان‌ها، چهره‌نماها قدرت واقعی کمی دارند.

figureheads can symbolize the values of a community.

چهره‌نماها می‌توانند نماد ارزش‌های یک جامعه باشند.

many political figureheads are merely ceremonial roles.

بسیاری از چهره‌های سیاسی صرفاً نقش‌های تشریفاتی هستند.

the figureheads of the movement inspired many followers.

چهره‌های جنبش الهام‌بخش بسیاری از پیروان بودند.

she was a figurehead for the charity, raising awareness.

او چهره‌نما برای خیریه بود و آگاهی‌رسانی می‌کرد.

figureheads often appear in parades and public events.

چهره‌نماها اغلب در رژه ها و رویدادهای عمومی ظاهر می‌شوند.

the role of figureheads can vary greatly between cultures.

نقش چهره‌نماها می‌تواند به طور قابل توجهی بین فرهنگ‌ها متفاوت باشد.

some companies prefer figureheads to maintain a public image.

برخی از شرکت‌ها ترجیح می‌دهند از چهره‌نماها برای حفظ چهره عمومی استفاده کنند.

historically, figureheads have played significant roles in politics.

در طول تاریخ، چهره‌نماها نقش‌های مهمی در سیاست ایفا کرده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید