young filly
نازنازک نوجوان
chestnut filly
نازنازک آلو
beautiful filly
نازنازک زیبا
The young filly pranced around the pasture.
پشتيباني از جوانهها در مراتع.
She trained the filly to be a skilled jumper.
او آموزش داد تا یک پرشگر ماهر باشد.
The filly's coat was a shiny chestnut color.
پوشش او رنگ خاكستري براق بود.
The filly was full of energy and spirit.
نازکنویسی پر از انرژی و روح بود.
The filly trotted gracefully around the ring.
او با وقار در اطراف حلقه قدم زد.
She brushed the filly's mane and tail until they gleamed.
او تا زمانی که درخشیدند، یال و دم او را مسواک زد.
The filly nuzzled her caretaker affectionately.
نازکنویسی با محبت مراقبتکننده خود را نوازش کرد.
The filly's whinnies could be heard echoing through the stables.
میتوانست صدای او را در سراسر اصطبلها بشنود.
The filly eagerly followed her mother around the field.
او با اشتیاق مادرش را در اطراف زمین دنبال کرد.
The filly's playful antics entertained the stable hands.
خوشگوییهای بازیگوشانه او سرگرم دستههای اصطبل بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید