fimbria

[ایالات متحده]/ˈfɪmbriə/
[بریتانیا]/ˈfɪmbriə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حاشیه یا مرز، به ویژه در زمینه‌های زیستی؛ ساختار شبیه حاشیه که در برخی ارگانیسم‌ها یافت می‌شود
Word Forms
جمعfimbrias

عبارات و ترکیب‌ها

fimbria function

عملکرد لوله حفره‌ای

fimbria structure

ساختار لوله حفره‌ای

fimbria anatomy

آناتومی لوله حفره‌ای

fimbria attachment

اتصال لوله حفره‌ای

fimbria region

منطقه لوله حفره‌ای

fimbria development

توسعه لوله حفره‌ای

fimbria role

نقش لوله حفره‌ای

fimbria connection

ارتباط لوله حفره‌ای

fimbria morphology

مورفولوژی لوله حفره‌ای

fimbria pathway

مسیر لوله حفره‌ای

جملات نمونه

the fimbria plays a crucial role in the reproductive system.

دانه فیمبریا نقش حیاتی در سیستم تولید مثل ایفا می‌کند.

researchers studied the fimbria to understand fertility issues.

محققان دانه فیمبریا را برای درک مشکلات باروری مطالعه کردند.

the fimbria helps guide the egg into the fallopian tube.

دانه فیمبریا به هدایت تخمک به داخل لوله فالوپ کمک می‌کند.

damage to the fimbria can lead to infertility.

آسیب به دانه فیمبریا می‌تواند منجر به نازایی شود.

in some cases, the fimbria can become inflamed.

در برخی موارد، دانه فیمبریا ممکن است ملتهب شود.

the structure of the fimbria is essential for proper function.

ساختار دانه فیمبریا برای عملکرد صحیح ضروری است.

doctors often examine the fimbria during gynecological procedures.

پزشکان اغلب دانه فیمبریا را در طول روش‌های زنان‌شناسی بررسی می‌کنند.

understanding the fimbria can help improve reproductive health.

درک دانه فیمبریا می‌تواند به بهبود سلامت باروری کمک کند.

the fimbria's role in ovulation is well documented.

نقش دانه فیمبریا در تخمک‌گذاری به خوبی مستند شده است.

some studies focus on the fimbria's impact on pregnancy rates.

برخی از مطالعات بر تأثیر دانه فیمبریا بر نرخ بارداری تمرکز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید