egg

[ایالات متحده]/eg/
[بریتانیا]/ɛɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تخم; تخمک; [slang] پسر
vt. تحریک کردن; تشویق کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

scrambled eggs

تخم‌مرغ‌های همزده

hard-boiled egg

تخم مرغ آب پز

egg white

سفیده تخم مرغ

egg yolk

زرده تخم مرغ

golden eggs

تخم مرغ طلایی

in the egg

در تخم مرغ

easter egg

تخمای عید پاک

good egg

تخم مرغ خوب

egg shell

پوست تخم مرغ

preserved egg

تخم مرغ نمک سود

egg on

تخم مرغ روی

bad egg

تخم مرغ بد

duck egg

تخم اردک

fertilized egg

تخم مرغ بارور

boiled egg

تخم مرغ آب پز

egg cell

سلول تخم

nest egg

تخم مرغ

fried egg

تخم مرغ سرخ شده

easter egg hunt

جستجوی تخمای عید پاک

egg roll

رول تخم مرغ

quail egg

تخم مرغ کبابی

duck's egg

تخم مرغ اردک

جملات نمونه

the eggs are cuneiform.

تخم‌مرغ‌ها عیار هستند.

Fold in the egg whites.

سفید تخم مرغ را به آرامی اضافه کنید.

a measure of egg white.

مقدار کمی سفیده تخم مرغ.

mix an egg into batter.

یک تخم مرغ را در خمیر مخلوط کنید.

preserve eggs in salt

تخم مرغ‌ها را در نمک حفظ کنید.

egg candler and grader

نور سنج و درجه‌بندی تخم مرغ

Mix the eggs with the flour.

تخم مرغ‌ها را با آرد مخلوط کنید.

He poached an egg for breakfast.

او برای صبحانه یک تخم مرغ آب پز کرد.

an unfertilized egg before conception.

یک تخم مرغ غیر بارور قبل از لقاح.

the worms are prolific egg-layers.

کرم‌ها تخم‌گذاری‌های پربار هستند.

a china egg cup with a gold rim.

یک فنجان تخم مرغ چینی با حاشیه طلایی.

Eggs addle quickly in hot weather.

تخم مرغ ها در هوای گرم به سرعت فاسد می شوند.

نمونه‌های واقعی

That means fresh eggs and fresh milk.

این به معنای تخم مرغ تازه و شیر تازه است.

منبع: Travel Across America

The nest has five eggs in it.

در لانه پنج عدد تخم مرغ وجود دارد.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

They cannot lay their eggs on ice for they would freeze.

آنها نمی توانند تخم های خود را روی یخ بگذارند زیرا یخ می زنند.

منبع: "BBC Documentary Frozen Planet" Documentary Overview

Legal arguments notwithstanding, it will be hard to unscramble the eggs.

با وجود استدلال های قانونی، باز کردن تخم مرغ ها دشوار خواهد بود.

منبع: The Economist (Summary)

You want some eggs? - No time.

می‌خواهی تخم مرغ؟ - وقت ندارم.

منبع: "Growing Pains" Selected Collection

The monkey guarded that last egg until it hatched.

میمون آن آخرین تخم مرغ را تا زمان جوجه شدن محافظت کرد.

منبع: Crash Course Comprehensive Edition

Jack is burying his egg for later.

جک تخم مرغ خود را برای بعد دفن می‌کند.

منبع: CNN 10 Student English December 2021 Collection

For breakfast, I always have an egg.

برای صبحانه همیشه یک تخم مرغ دارم.

منبع: Yilin Edition Oxford Junior English (Grade 7, Volume 1)

Snake! Snake! You want my eggs! I know!

مار! مار! تو تخم مرغ های من رو می‌خوای! می‌دونم!

منبع: Drama: Alice in Wonderland

Puffins lay only one egg a year.

پافین ها فقط یک عدد تخم مرغ در سال می گذارند.

منبع: The mysteries of the Earth

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید