fishtailing

[ایالات متحده]/ˈfɪʃteɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɪʃteɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل انحراف یا حرکت به سمت کناری در حین حرکت

عبارات و ترکیب‌ها

fishtailing car

چرخش ناگهانی خودرو

fishtailing tires

چرخش ناگهانی لاستیک‌ها

fishtailing motion

حرکت چرخشی ناگهانی

fishtailing driver

راننده دچار چرخشی ناگهانی

fishtailing vehicle

خودروی دچار چرخشی ناگهانی

fishtailing accident

تصادف ناشی از چرخشی ناگهانی

fishtailing incident

واقعه چرخشی ناگهانی

fishtailing problem

مشکل چرخشی ناگهانی

fishtailing effect

اثر چرخشی ناگهانی

fishtailing maneuver

حرکت چرخشی ناگهانی

جملات نمونه

the car started fishtailing on the wet road.

ماشین روی جاده خیس شروع به لیزخوردن کرد.

he lost control of the vehicle, causing it to fishtail.

او کنترل وسیله نقلیه را از دست داد و باعث شد ماشین لیز بخورد.

fishtailing can be dangerous during high-speed driving.

لیزخوردن در هنگام رانندگی با سرعت بالا می تواند خطرناک باشد.

she felt the car fishtailing as she took the sharp turn.

وقتی در پیچ تند گردش کرد، احساس کرد ماشین لیز می خورد.

the driver panicked when the truck began fishtailing.

راننده وحشت کرد وقتی کامیون شروع به لیزخوردن کرد.

to avoid fishtailing, maintain a steady speed.

برای جلوگیری از لیزخوردن، سرعت ثابت را حفظ کنید.

fishtailing is a common issue in winter driving.

لیزخوردن یک مشکل رایج در رانندگی زمستانی است.

he quickly corrected the fishtailing motion of the car.

او به سرعت حرکت لیزخوردن ماشین را اصلاح کرد.

the fishtailing of the boat made everyone feel uneasy.

لیزخوردن قایق باعث شد همه احساس ناراحتی کنند.

learning how to handle fishtailing can improve your driving skills.

یادگیری نحوه مقابله با لیزخوردن می تواند مهارت های رانندگی شما را بهبود بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید