fistfuls of cash
مشتی پول
fistfuls of sand
مشتی شن
fistfuls of joy
مشتی شادی
fistfuls of herbs
مشتی گیاهان دارویی
fistfuls of dirt
مشتی خاک
fistfuls of dreams
مشتی رویا
fistfuls of laughter
مشتی خنده
fistfuls of flowers
مشتی گل
fistfuls of love
مشتی عشق
fistfuls of memories
مشتی خاطرات
he grabbed fistfuls of sand and let it slip through his fingers.
او مشتهایی از شن را برداشت و اجازه داد از انگشتانش عبور کند.
she picked up fistfuls of colorful leaves during her walk.
او در حین پیادهروی، مشتهایی از برگهای رنگارنگ جمع کرد.
the child threw fistfuls of snow into the air, laughing joyfully.
کودک مشتهایی از برف را با خوشحالی به هوا پرتاب کرد.
he received fistfuls of cash as a bonus for his hard work.
او به عنوان پاداش برای تلاش سختش، مشتهایی از پول نقد دریافت کرد.
she harvested fistfuls of herbs from her garden.
او مشتهایی از گیاهان دارویی را از باغش برداشت.
they scattered fistfuls of birdseed on the ground.
آنها مشتهایی از دانههای پرندگان را روی زمین پراکنده کردند.
he filled his pockets with fistfuls of candy.
او جیبهایش را با مشتهایی از آبنبات پر کرد.
she gathered fistfuls of flowers for the bouquet.
او مشتهایی از گل را برای دسته گل جمع کرد.
after the rain, the children splashed in fistfuls of puddles.
بعد از باران، بچهها در مشتهایی از آبگرفتگی بازی کردند.
he threw fistfuls of confetti at the celebration.
او مشتهایی از کنفتی را در جشن به هوا پرتاب کرد.
fistfuls of cash
مشتی پول
fistfuls of sand
مشتی شن
fistfuls of joy
مشتی شادی
fistfuls of herbs
مشتی گیاهان دارویی
fistfuls of dirt
مشتی خاک
fistfuls of dreams
مشتی رویا
fistfuls of laughter
مشتی خنده
fistfuls of flowers
مشتی گل
fistfuls of love
مشتی عشق
fistfuls of memories
مشتی خاطرات
he grabbed fistfuls of sand and let it slip through his fingers.
او مشتهایی از شن را برداشت و اجازه داد از انگشتانش عبور کند.
she picked up fistfuls of colorful leaves during her walk.
او در حین پیادهروی، مشتهایی از برگهای رنگارنگ جمع کرد.
the child threw fistfuls of snow into the air, laughing joyfully.
کودک مشتهایی از برف را با خوشحالی به هوا پرتاب کرد.
he received fistfuls of cash as a bonus for his hard work.
او به عنوان پاداش برای تلاش سختش، مشتهایی از پول نقد دریافت کرد.
she harvested fistfuls of herbs from her garden.
او مشتهایی از گیاهان دارویی را از باغش برداشت.
they scattered fistfuls of birdseed on the ground.
آنها مشتهایی از دانههای پرندگان را روی زمین پراکنده کردند.
he filled his pockets with fistfuls of candy.
او جیبهایش را با مشتهایی از آبنبات پر کرد.
she gathered fistfuls of flowers for the bouquet.
او مشتهایی از گل را برای دسته گل جمع کرد.
after the rain, the children splashed in fistfuls of puddles.
بعد از باران، بچهها در مشتهایی از آبگرفتگی بازی کردند.
he threw fistfuls of confetti at the celebration.
او مشتهایی از کنفتی را در جشن به هوا پرتاب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید