fitfulness

[ایالات متحده]/ˈfɪtfəlnəs/
[بریتانیا]/ˈfɪtfəlnəs/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت بودن نامنظم؛ رفتار یا رخ داد نامنظم یا متناوب.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the fitfulness of his sleep worried the doctors.

نامطمئن بودن خواب او پزشکان را نگران کرد.

she hated the fitfulness of the internet connection.

او از نامطمئن بودن ارتباط اینترنتی ناراحت بود.

his fitfulness made it hard to plan the trip.

نامطمئن بودن او باعث سختی در برنامه ریزی سفر شد.

the fitfulness of the candle flame suggested a draft.

نامطمئن بودن نور شمع نشان دهنده یک جریان هوا بود.

we were exhausted by the fitfulness of the storm.

نامطمئن بودن باران ما را خسته کرد.

the fitfulness of the signal caused dropped calls.

نامطمئن بودن سیگنال باعث قطع تماس ها شد.

i noticed the fitfulness of his breathing pattern.

من الگوی تنفس نامطمئن او را متوجه شدم.

the fitfulness of her commitment frustrated the team.

نامطمئن بودن تعهد او باعث ناراحتی تیم شد.

music should flow, avoiding any fitfulness.

موسیقی باید جریان داشته باشد و از هر گونه نامطمئنی پرهیز کند.

the fitfulness of the power supply damaged the equipment.

نامطمئن بودن تأمین برق به تجهیزات آسیب رساند.

he regretted the fitfulness of his attendance.

او از نامطمئن بودن حضورش پشیمان بود.

the fitfulness of the negotiations slowed progress.

نامطمئن بودن مذاکرات پیشرفت را کند کرد.

she tried to hide the fitfulness of her sobs.

او سعی کرد نامطمئن بودن خنده هایش را پنهان کند.

the fitfulness of the breeze offered no relief.

نامطمئن بودن باد هیچ گونه راهیابی نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید