fixations

[ایالات متحده]/fɪkˈseɪʃənz/
[بریتانیا]/fɪkˈseɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل متمرکز کردن توجه یا افکار شخص؛ وابستگی یا مشغولیت وسواس‌گونه

عبارات و ترکیب‌ها

fixations on details

تثبیت بر روی جزئیات

fixations with objects

تثبیت با اشیاء

fixations in art

تثبیت در هنر

fixations of attention

تثبیت توجه

fixations on ideas

تثبیت بر روی ایده ها

fixations in behavior

تثبیت در رفتار

fixations with time

تثبیت با زمان

fixations on people

تثبیت بر روی افراد

fixations in thinking

تثبیت در تفکر

fixations of focus

تثبیت تمرکز

جملات نمونه

his fixations on certain topics can be quite intense.

تأکید او بر موضوعات خاص می‌تواند بسیار شدید باشد.

people often have fixations that influence their decisions.

افراد اغلب Fixation هایی دارند که بر تصمیمات آنها تأثیر می گذارد.

her artistic fixations lead her to create unique pieces.

Fixation های هنری او باعث می شود آثار منحصر به فردی خلق کند.

fixations can sometimes hinder personal growth.

Fixation ها گاهی اوقات می توانند رشد شخصی را مختل کنند.

he has fixations that are difficult to understand.

او Fixation هایی دارد که درک آنها دشوار است.

fixations on past failures can prevent future success.

Fixation بر شکست های گذشته می تواند از موفقیت آینده جلوگیری کند.

her fixations with perfectionism often stress her out.

Fixation او با کمال گرایی اغلب باعث استرس او می شود.

fixations can manifest in various forms, such as obsessions.

Fixation ها می توانند به شکل های مختلفی ظاهر شوند، مانند وسواس.

he sought therapy to address his fixations and anxieties.

او برای رفع Fixation ها و اضطراب های خود به دنبال درمان بود.

her fixations on certain details made her an excellent editor.

Fixation او بر جزئیات خاص باعث شد یک ویراستار عالی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید