fixedly

[ایالات متحده]/'fiksidli/
[بریتانیا]/ˈfɪksɪdlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور پایدار یا غیرمتحرک؛ بدون حرکت یا تغییر

عبارات و ترکیب‌ها

staring fixedly

نگاه کردن ثابت

gazing fixedly

نگاه کردن ثابت

looking fixedly

نگاه کردن ثابت

watching fixedly

نگاه کردن ثابت

جملات نمونه

He stared fixedly at the woman in white.

او با دقت به زن لباس سفید خیره شد.

gazed into her eyes. Tostare is to gaze fixedly; the word can indicate curiosity, boldness, insolence, or stupidity:

او با کنجکاوی، جسارت، بی‌ادبی یا حماقت خیره شد: Tostare به معنای خیره شدن ثابت است.

in shape, own the last long already set result, can In a twinkling fixedly shape, contain the chatoyant gramulate, combine to have to protect wet with antienzyme ultraviolet ray function.

در شکل، مالک نتیجه طولانی و از پیش تعیین شده باشید، می توانید در یک چشم به چشمک شکل ثابت، حاوی گرانول های براق، ترکیب برای محافظت از رطید با عملکرد اشعه ماوراء بنفش آنزیمی.

stare fixedly at the screen

با دقت به صفحه خیره شوید.

look fixedly into her eyes

با دقت به چشمان او نگاه کنید.

gaze fixedly at the painting

با دقت به نقاشی نگاه کنید.

focus fixedly on the task

با دقت روی وظیفه تمرکز کنید.

stare fixedly at the horizon

با دقت به افق خیره شوید.

watch fixedly for any movement

با دقت منتظر هر گونه حرکت باشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید