inconstantly changing
به طور مداوم در حال تغییر
inconstantly present
به طور مداوم حاضر
inconstantly applied
به طور مداوم اعمال شده
inconstantly available
به طور مداوم در دسترس
inconstantly engaged
به طور مداوم درگیر
inconstantly focused
به طور مداوم متمرکز
inconstantly expressed
به طور مداوم بیان شده
inconstantly noticed
به طور مداوم متوجه شده
inconstantly influenced
به طور مداوم تحت تأثیر قرار گرفته
inconstantly perceived
به طور مداوم درک شده
she inconstantly changes her mind about the project.
او به طور مداوم نظر خود را در مورد پروژه تغییر میدهد.
he inconstantly attends meetings, making it hard to rely on him.
او به طور مداوم در جلسات شرکت نمیکند، به همین دلیل به او نمیتوان اعتماد کرد.
the weather has been inconstantly warm this spring.
هوا این بهار به طور مداوم گرم بوده است.
they inconstantly visit their grandparents, which worries them.
آنها به طور مداوم از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار میکنند که باعث نگرانی آنها میشود.
her inconstantly supportive behavior confuses her friends.
رفتار حمایتی او که به طور مداوم تغییر میکند، دوستانش را گیج میکند.
the team performed inconstantly, leading to mixed results.
عملکرد تیم به طور مداوم خوب نبود و منجر به نتایج ترکیبی شد.
he inconstantly participates in the discussions.
او به طور مداوم در بحثها شرکت نمیکند.
our plans have been inconstantly changing due to circumstances.
به دلیل شرایط، برنامههای ما به طور مداوم در حال تغییر بودهاند.
her inconstantly high energy levels are hard to keep up with.
سطح انرژی او که به طور مداوم بالا است، سخت است که با آن همراه شویم.
the company's profits have inconstantly fluctuated over the years.
در طول سالها، سود شرکت به طور مداوم نوسان داشته است.
inconstantly changing
به طور مداوم در حال تغییر
inconstantly present
به طور مداوم حاضر
inconstantly applied
به طور مداوم اعمال شده
inconstantly available
به طور مداوم در دسترس
inconstantly engaged
به طور مداوم درگیر
inconstantly focused
به طور مداوم متمرکز
inconstantly expressed
به طور مداوم بیان شده
inconstantly noticed
به طور مداوم متوجه شده
inconstantly influenced
به طور مداوم تحت تأثیر قرار گرفته
inconstantly perceived
به طور مداوم درک شده
she inconstantly changes her mind about the project.
او به طور مداوم نظر خود را در مورد پروژه تغییر میدهد.
he inconstantly attends meetings, making it hard to rely on him.
او به طور مداوم در جلسات شرکت نمیکند، به همین دلیل به او نمیتوان اعتماد کرد.
the weather has been inconstantly warm this spring.
هوا این بهار به طور مداوم گرم بوده است.
they inconstantly visit their grandparents, which worries them.
آنها به طور مداوم از پدربزرگ و مادربزرگ خود دیدار میکنند که باعث نگرانی آنها میشود.
her inconstantly supportive behavior confuses her friends.
رفتار حمایتی او که به طور مداوم تغییر میکند، دوستانش را گیج میکند.
the team performed inconstantly, leading to mixed results.
عملکرد تیم به طور مداوم خوب نبود و منجر به نتایج ترکیبی شد.
he inconstantly participates in the discussions.
او به طور مداوم در بحثها شرکت نمیکند.
our plans have been inconstantly changing due to circumstances.
به دلیل شرایط، برنامههای ما به طور مداوم در حال تغییر بودهاند.
her inconstantly high energy levels are hard to keep up with.
سطح انرژی او که به طور مداوم بالا است، سخت است که با آن همراه شویم.
the company's profits have inconstantly fluctuated over the years.
در طول سالها، سود شرکت به طور مداوم نوسان داشته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید