traffic flagger
علامتگذار ترافیک
road flagger
علامتگذار جاده
construction flagger
علامتگذار ساختمانی
flagger training
آموزش علامتگذار
flagger safety
ایمنی علامتگذار
flagger duties
وظایف علامتگذار
certified flagger
علامتگذار دارای گواهینامه
flagger signals
علامتهای علامتگذار
flagger position
موقعیت علامتگذار
experienced flagger
علامتگذار با تجربه
he worked as a flagger during the construction project.
او به عنوان یک راهنمای ترافیکی در طول پروژه ساختمانی کار میکرد.
the flagger ensured the safety of the workers on site.
راهنمای ترافیکی از ایمنی کارگران در محل اطمینان حاصل کرد.
before the race, the flagger waved the green flag to start.
قبل از مسابقه، راهنمای ترافیکی برای شروع، پرچم سبز را به اهتزاز درآورد.
as a flagger, he had to communicate effectively with drivers.
به عنوان یک راهنمای ترافیکی، او باید به طور موثر با رانندگان ارتباط برقرار کند.
the flagger used hand signals to direct traffic.
راهنمای ترافیکی از نشانههای دستی برای هدایت ترافیک استفاده کرد.
being a flagger requires attention to detail and quick decision-making.
راهنمایی ترافیک بودن نیازمند توجه به جزئیات و تصمیمگیری سریع است.
the flagger wore a bright vest for visibility.
راهنمای ترافیکی برای دید بهتر، یک جلیقه روشن به تن داشت.
during the event, the flagger managed the crowd effectively.
در طول رویداد، راهنمای ترافیکی به طور موثر جمعیت را مدیریت کرد.
the flagger's role is crucial for maintaining order on the road.
نقش راهنمای ترافیکی برای حفظ نظم در جاده بسیار مهم است.
after training, she became a certified flagger.
پس از آموزش، او به یک راهنمای ترافیکی دارای گواهینامه تبدیل شد.
traffic flagger
علامتگذار ترافیک
road flagger
علامتگذار جاده
construction flagger
علامتگذار ساختمانی
flagger training
آموزش علامتگذار
flagger safety
ایمنی علامتگذار
flagger duties
وظایف علامتگذار
certified flagger
علامتگذار دارای گواهینامه
flagger signals
علامتهای علامتگذار
flagger position
موقعیت علامتگذار
experienced flagger
علامتگذار با تجربه
he worked as a flagger during the construction project.
او به عنوان یک راهنمای ترافیکی در طول پروژه ساختمانی کار میکرد.
the flagger ensured the safety of the workers on site.
راهنمای ترافیکی از ایمنی کارگران در محل اطمینان حاصل کرد.
before the race, the flagger waved the green flag to start.
قبل از مسابقه، راهنمای ترافیکی برای شروع، پرچم سبز را به اهتزاز درآورد.
as a flagger, he had to communicate effectively with drivers.
به عنوان یک راهنمای ترافیکی، او باید به طور موثر با رانندگان ارتباط برقرار کند.
the flagger used hand signals to direct traffic.
راهنمای ترافیکی از نشانههای دستی برای هدایت ترافیک استفاده کرد.
being a flagger requires attention to detail and quick decision-making.
راهنمایی ترافیک بودن نیازمند توجه به جزئیات و تصمیمگیری سریع است.
the flagger wore a bright vest for visibility.
راهنمای ترافیکی برای دید بهتر، یک جلیقه روشن به تن داشت.
during the event, the flagger managed the crowd effectively.
در طول رویداد، راهنمای ترافیکی به طور موثر جمعیت را مدیریت کرد.
the flagger's role is crucial for maintaining order on the road.
نقش راهنمای ترافیکی برای حفظ نظم در جاده بسیار مهم است.
after training, she became a certified flagger.
پس از آموزش، او به یک راهنمای ترافیکی دارای گواهینامه تبدیل شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید