flasher

[ایالات متحده]/'flæʃə/
[بریتانیا]/'flæʃɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که نورها را چشمک زن می‌کند، چیزی که شعله‌های نور را منتشر می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

flashing

درخشش

flash of light

نور چشمک‌زن

flash photography

عکاسی با فلاش

flashing in public

چشمک‌زدن در ملاء عام

flasher trench coat

بارانی چشمک‌زن

جملات نمونه

Who responded by international flashers exhibitionism public copyright law, i have.

چه کسی با قوانین بین‌المللی نمایش عمومی حق نسخه‌برداری پاسخ داد، من.

The flasher exposed himself in the park.

او در پارک خود را نشان داد.

She saw a flasher on the street yesterday.

او دیروز یک فرد مشکوک را در خیابان دید.

Police arrested the flasher for indecent exposure.

پلیس او را به اتهام عریانی در ملاء عام دستگیر کرد.

The flasher was fined for his inappropriate behavior.

او به دلیل رفتار نامناسبش جریمه شد.

Residents reported a flasher in the neighborhood.

ساکنان یک فرد مشکوک را در محله گزارش کردند.

The flasher was caught on camera committing the crime.

او در حال ارتکاب جرم توسط دوربین ضبط شد.

She felt uncomfortable when confronted by a flasher.

وقتی با یک فرد مشکوک روبرو شد احساس ناراحتی کرد.

The flasher was banned from entering the shopping mall.

ورود او به مرکز خرید ممنوع شد.

The flasher's actions were deemed unacceptable by the community.

رفتار او توسط جامعه غیرقابل قبول تلقی شد.

The flasher was given a warning by the authorities.

او توسط مقامات هشدار داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید