flipchart

[ایالات متحده]/ˈflɪpˌtʃɑːt/
[بریتانیا]/ˈflɪpˌtʃɑrt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک پد بزرگ کاغذ که بر روی یک تابلوی نقاشی قرار دارد برای ارائه مطالب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

flipchart presentation

ارائه فلای‌چارت

flipchart marker

ماژیک فلای‌چارت

flipchart paper

کاغذ فلای‌چارت

flipchart stand

استند فلای‌چارت

flipchart notes

یادداشت‌های فلای‌چارت

flipchart session

جلسه فلای‌چارت

flipchart ideas

ایده‌های فلای‌چارت

flipchart display

نمایش فلای‌چارت

flipchart sketch

طرح فلای‌چارت

flipchart workshop

کارگاه فلای‌چارت

جملات نمونه

we will present our ideas using a flipchart.

ما ایده‌های خود را با استفاده از یک فلیپ‌چارت ارائه خواهیم داد.

the flipchart was filled with colorful diagrams.

فلیپ‌چارت با نمودارهای رنگارنگ پر شده بود.

during the meeting, i took notes on a flipchart.

در طول جلسه، یادداشت‌هایی روی فلیپ‌چارت گرفتم.

can you bring a flipchart to the workshop?

آیا می‌توانید یک فلیپ‌چارت به کارگاه بیاورید؟

the trainer used a flipchart to illustrate key points.

مربی از یک فلیپ‌چارت برای نشان دادن نکات کلیدی استفاده کرد.

we need to prepare a flipchart for our presentation.

ما باید یک فلیپ‌چارت برای ارائه خود آماده کنیم.

she wrote down the feedback on the flipchart.

او بازخورد را روی فلیپ‌چارت نوشت.

using a flipchart makes the session more interactive.

استفاده از فلیپ‌چارت باعث می‌شود جلسه تعاملی‌تر شود.

he drew a flowchart on the flipchart to explain the process.

او یک نمودار جریان را روی فلیپ‌چارت کشید تا فرآیند را توضیح دهد.

at the end of the session, we reviewed the flipchart notes.

در پایان جلسه، یادداشت‌های فلیپ‌چارت را مرور کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید