footnote

[ایالات متحده]/'fʊtnəʊt/
[بریتانیا]/'fʊt'not/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یادداشتی از مرجع یا توضیح در پایین صفحه یا متن؛ اطلاعات اضافی
vt. ارائه یک پاورقی برای؛ اظهار نظر در یک پاورقی

جملات نمونه

a footnote appurtenant to the subject

توجهه‌ای فرعی به موضوع

a political scandal that was but a footnote to modern history.

یک رسوایی سیاسی که تنها یک حاشیه نویس در تاریخ مدرن بود.

The explanation in the footnote -fied the difficult sentence.

توضیحات در پاورقی جمله دشوار را روشن کرد.

this incident seemed destined to become a mere footnote in history.

به نظر می رسد این حادثه قرار است به یک پاورقی در تاریخ تبدیل شود.

Footnotes illuminated the difficult passages of the text.

پاورقی ها بخش های دشوار متن را روشن کردند.

And, in order to stay out of the hoosegow, it's always good to put within quotation marks, and to footnote, any words or ideas that are not your own.

و برای جلوگیری از افتادن به دام، همیشه خوب است هر کلمه یا ایده ای که متعلق به شما نیست را داخل علامت نقل قول قرار دهید و پاورقی درج کنید.

It supports embedded LaTeX code, footnotes, citations, biblographies, automatic generation of an index etc.。

این از کد لاتک درونی، پاورقی ها، نقل قول ها، کتابشناسی، تولید خودکار فهرست و غیره پشتیبانی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید