foppery

[ایالات متحده]/ˈfɒp.ər.i/
[بریتانیا]/ˈfɑː.pɚ.i/

ترجمه

n. رفتار یا اقدام احمقانه؛ عادات یا لباس فریبنده
Word Forms
جمعfopperies

عبارات و ترکیب‌ها

foppery and folly

نادانی و احمقانه بودن

foppery in fashion

عمد و مدهای احمقانه

foppery of youth

نادانی جوانی

foppery of manners

نادانی آداب

foppery and pride

نادانی و غرور

foppery in speech

نادانی در سخن

foppery of dress

نادانی در لباس

foppery of thought

نادانی در فکر

foppery in art

نادانی در هنر

foppery of taste

نادانی در سلیقه

جملات نمونه

his foppery was evident in his extravagant clothing choices.

خودنمایی او در انتخاب‌های لباس گران‌قیمتش آشکار بود.

she dismissed his foppery as a sign of insecurity.

او خودنمایی او را نشانه‌ای از ناامنی تلقی کرد.

the party was filled with foppery and pretentiousness.

جشن با خودنمایی و خودبزرگ‌بینی پر شده بود.

his foppery made him the center of attention at the event.

خودنمایی او باعث شد در طول رویداد، توجه همه به او جلب شود.

she was criticized for her foppery and lack of substance.

او به خاطر خودنمایی و نداشتن عمق مورد انتقاد قرار گرفت.

the foppery of the aristocracy was often mocked in literature.

خودنمایی اشراف‌زادگان اغلب در ادبیات مورد تمسخر قرار می‌گرفت.

he indulged in foppery, spending lavishly on accessories.

او در خودنمایی اصرار ورزید و به طور مبالغه‌آمیز برای لوازم جانبی هزینه کرد.

her foppery was evident in her obsession with designer brands.

خودنمایی او در وسواسش نسبت به برندهای طراحان آشکار بود.

foppery can often overshadow genuine talent and ability.

خودنمایی اغلب می‌تواند استعداد و توانایی واقعی را تحت‌الشعاع قرار دهد.

he believed that foppery was a necessary part of high society.

او معتقد بود که خودنمایی بخشی ضروری از جامعه‌ی بالا بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید