| جمع | fopperies |
foppery and folly
نادانی و احمقانه بودن
foppery in fashion
عمد و مدهای احمقانه
foppery of youth
نادانی جوانی
foppery of manners
نادانی آداب
foppery and pride
نادانی و غرور
foppery in speech
نادانی در سخن
foppery of dress
نادانی در لباس
foppery of thought
نادانی در فکر
foppery in art
نادانی در هنر
foppery of taste
نادانی در سلیقه
his foppery was evident in his extravagant clothing choices.
خودنمایی او در انتخابهای لباس گرانقیمتش آشکار بود.
she dismissed his foppery as a sign of insecurity.
او خودنمایی او را نشانهای از ناامنی تلقی کرد.
the party was filled with foppery and pretentiousness.
جشن با خودنمایی و خودبزرگبینی پر شده بود.
his foppery made him the center of attention at the event.
خودنمایی او باعث شد در طول رویداد، توجه همه به او جلب شود.
she was criticized for her foppery and lack of substance.
او به خاطر خودنمایی و نداشتن عمق مورد انتقاد قرار گرفت.
the foppery of the aristocracy was often mocked in literature.
خودنمایی اشرافزادگان اغلب در ادبیات مورد تمسخر قرار میگرفت.
he indulged in foppery, spending lavishly on accessories.
او در خودنمایی اصرار ورزید و به طور مبالغهآمیز برای لوازم جانبی هزینه کرد.
her foppery was evident in her obsession with designer brands.
خودنمایی او در وسواسش نسبت به برندهای طراحان آشکار بود.
foppery can often overshadow genuine talent and ability.
خودنمایی اغلب میتواند استعداد و توانایی واقعی را تحتالشعاع قرار دهد.
he believed that foppery was a necessary part of high society.
او معتقد بود که خودنمایی بخشی ضروری از جامعهی بالا بود.
foppery and folly
نادانی و احمقانه بودن
foppery in fashion
عمد و مدهای احمقانه
foppery of youth
نادانی جوانی
foppery of manners
نادانی آداب
foppery and pride
نادانی و غرور
foppery in speech
نادانی در سخن
foppery of dress
نادانی در لباس
foppery of thought
نادانی در فکر
foppery in art
نادانی در هنر
foppery of taste
نادانی در سلیقه
his foppery was evident in his extravagant clothing choices.
خودنمایی او در انتخابهای لباس گرانقیمتش آشکار بود.
she dismissed his foppery as a sign of insecurity.
او خودنمایی او را نشانهای از ناامنی تلقی کرد.
the party was filled with foppery and pretentiousness.
جشن با خودنمایی و خودبزرگبینی پر شده بود.
his foppery made him the center of attention at the event.
خودنمایی او باعث شد در طول رویداد، توجه همه به او جلب شود.
she was criticized for her foppery and lack of substance.
او به خاطر خودنمایی و نداشتن عمق مورد انتقاد قرار گرفت.
the foppery of the aristocracy was often mocked in literature.
خودنمایی اشرافزادگان اغلب در ادبیات مورد تمسخر قرار میگرفت.
he indulged in foppery, spending lavishly on accessories.
او در خودنمایی اصرار ورزید و به طور مبالغهآمیز برای لوازم جانبی هزینه کرد.
her foppery was evident in her obsession with designer brands.
خودنمایی او در وسواسش نسبت به برندهای طراحان آشکار بود.
foppery can often overshadow genuine talent and ability.
خودنمایی اغلب میتواند استعداد و توانایی واقعی را تحتالشعاع قرار دهد.
he believed that foppery was a necessary part of high society.
او معتقد بود که خودنمایی بخشی ضروری از جامعهی بالا بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید