forcer

[ایالات متحده]/ˈfɔːsə/
[بریتانیا]/ˈfɔːrɪsər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که مجبور می‌کند یا وادار می‌کند؛ یک سر یا پیستون در ماشین‌آلات؛ یک پرس پیچ کرم

عبارات و ترکیب‌ها

force forcer

اجبار کننده

enforcer forcer

اجبار کننده

policy forcer

اجبار کننده

law forcer

اجبار کننده

rule forcer

اجبار کننده

task forcer

اجبار کننده

safety forcer

اجبار کننده

order forcer

اجبار کننده

change forcer

اجبار کننده

action forcer

اجبار کننده

جملات نمونه

he had to forcer himself to finish the project.

او مجبور بود خود را وادار کند تا پروژه را تمام کند.

sometimes you need to forcer your opinions on others.

گاهی اوقات شما نیاز دارید نظرات خود را به دیگران تحمیل کنید.

she tried to forcer a smile despite her sadness.

او سعی کرد لبخند بزند با وجود غم و اندوهش.

it’s not easy to forcer a change in habits.

تغییر عادت‌ها آسان نیست.

he had to forcer his way through the crowd.

او مجبور بود از میان جمعیت راه خود را باز کند.

don't forcer yourself to do something you don't enjoy.

خودتان را مجبور نکنید کاری را انجام دهید که از آن لذت نمی برید.

she felt the need to forcer her feelings out.

او احساس نیاز کرد احساسات خود را بیرون بریزد.

sometimes you have to forcer a decision.

گاهی اوقات شما باید تصمیمی بگیرید.

he tried to forcer a conversation with her.

او سعی کرد با او مکالمه ای را شروع کند.

they had to forcer the issue to get a response.

آنها مجبور شدند این موضوع را مطرح کنند تا پاسخی دریافت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید